X
تبلیغات
.::. عاشقــــــانه های حسینی (ع) .::. - امام حسین
به نام آنکه حسین (ع) را آفرید
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما

تا نفس در سینه روز و شب بُود
دم حسیــــن و بازدم زینــب بُود
.....................................
ما یک پیـــــاله ایم که لبریــــز باده ایم
ایـن یک پیالـه را به ملک هم نداده ایم
بـا هر سـلام صبح به ارباب بی کفــــن
انگـــار روبروی حـــــــرم ایستــــاده ایم
بـــا نوکری خانـه ی اربـــــــاب با وفـــــا
احساس میکنیم که اربــــــاب زاده ایم
شکر خدا که نان شب ما حسیــن شد
ممنــون لطف مــــــادر این خــانواده ایم
داریم با حسیـن حسیـن پیـر میشویم
خوشحال از این جوانی از دست داده ایم
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
طراح قالب
ثامن تم
دیگر امکانات
مطالب اخیر وبگاه
به وبلاگ خودتون خوش آمدید

نثار اربابمون حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام

 صلوات



مربوط به موضوع :
نویسنده ســـید مجنــــون در سه شنبه 1391/10/26 |

روز ازل که نقشه عالم درست شد

با اذن مادرت گِل آدم درست شد

نامت نشست بر لب زهرا و گریه کرد

آهی کشید فاطمه و غم درست شد

آبی نبود، خاک نبود و فلک نبود

با اشک چشم اوست که زمزم درست شد

تصویب شد برای تو باید که گریه کرد

از آن به بعد ماه محرم درست شد

پیراهنی که دوخت برای تو مادرت

ته مانده اش برای تو پرچم درست شد

دنیا هنوز کاملِ کامل نبود که

با ساختِ حریم تو کم کم درست شد

با نام روضه روی زمین هم بهشت شد

جایی برای گریۀ ما هم درست شد

مقتل نبود و جزوه نبود و خدای خواست

تا که کتاب ابن مقرم درست شد

بی تو جهان نداشت بها و بها گرفت

دنیایِ با حسین، منظم درست شد

بعد از گذشت چند صباحی زداغ تو

بازین چه شورش است و چه ماتم درست شد

(مهدی نظری)



مربوط به موضوع :
نویسنده ســـید مجنــــون در دوشنبه 1392/09/25 |

از خیمه ها دور از تمنای نگاهم

آن روز رفتی و دلم پشت سرت ماند

بیچاره لب هایم به دنبال لب تو

در حسرت آن بوسه های آخرت ماند

 

بوسیدن لب های من ، وقتی نمی برد

حق دارم از دست لبت دلگیر باشم

وقتی به دنبال سرت آواره هستم

باید اسیر این همه زنجیر باشم

 

یادش به خیر آن روزهای در مدینه

دو گوشواره داشتم حالا ندارم

رنگ كبودم مال دختر بودنم نیست

من مشكلم این جاست كه بابا ندارم

 

از شدت افتادنم از روی ناقه

دیگر برایم ای پدر پهلو نمانده

گیرم برایم چند معجر هم بیارند

من كه دگر روی سرم گیسو نمانده

 

از كربلا تا كوفه، كوفه تا به این جا

در تاول پایم هزاران خار می رفت

بابا نبودی تا ببینی دختر تو

با چه لباسی كوچه و بازار می رفت

 

دیدم كه عمه آستین روی سرش بود

از گیسوی بی معجرم چیزی نگفتم

وقتی كه از گیسو بلندم می نمودند

از سوزش موی سرم چیزی نگفتم

(علی اکبر لطیفیان)



مربوط به موضوع :
نویسنده ســـید مجنــــون در شنبه 1392/09/16 |

 

بند اول

دلْ آتش زده، آتشْ زده در مجلس شام است، همانا به لب شیعه دگر خنده حرام است، به رخ اشک مدام است، از این غصه که ناموس خدا، نور دل فاطمه در مجلس عام است، دف و چنگ و رباب است، غم و رنج و عذاب است، روان، اشک رباب است، سر زادۀ پیغامبر و تشت زر و بزم شراب است، زند پور معاویه به لب خندۀ پیروزی و خواند «لَعِبَت هاشمُ بِالملکِ فَلا...» را

بند دوم

که به ناگاه ز لب‌های به خون شستۀ آن خون خدا گشت بلند آیۀ قرآن، همه دیدند و شنیدند که این صوت دل‌آرای حسین است و برافروخته سیمای حسین است، همانا سخن وحی به لب‌های حسین است، همه مجلسیان مضطرب و واله و حیران، سر بی‌پیکر و قرآن؟ همه خواندند در آن لحظه خدا را

بند سوم

پس از این معجزه شد پور معاویه نگون‌بخت، بلرزید به خود سخت، نه جرأت که زند دم و نه طاقت که نشیند به سر تخت، نه آن زهره که خاموش کند زمزمۀ وحی حسین‌بن‌علی را، چه بگویم؟ که به چوب ستم آزرد لبی را که بر آن لب اثر بوسۀ پیغمبر و زهرا و علی بود، لبی را که سر نیزه بر آن ذکر خدا بود، لبی را که ترک خورده ز هرم عطش کرب‌ و بلا بود، چنان زد که شکست از ره کینه درّ دندان امام شهدا را

 بند چهارم

چه بگویم که چنین واقعه را آل محمّد همه دیدند، به تن جامه دریدند، ز عمق جگر سوخته فریاد کشیدند، زده لطمه به رخسار، که ای خالق دادار! نبی، احمد مختار، علی، حیدر کرار و یا فاطمه ای دخت نبی عصمت دادار، ببینید که از پور معاویۀ خونخوار چه آمد به سر عترت اطهار، یکی گفت که ای ظالم غدار دمی دست نگهدار که بوسیده نبی این لب و این صورت و این آینۀ غیب‌نما را

 بند پنجم

که ناگاه به پا خاست ز جا شیرزن کرب‌ و بلا، دخت علی، شیرخدا، زینب کبرا، شرف دامن زهرا، به همان هیبت حیدر، به همان جرأت مادر، قد و بالاش پیمبر، به خروشی که علی داشت به منبر، که یزید ای به تو نفرین خدا تا صف محشر! نه به زوبین، نه به نیزه، نه به تیر و نه به خنجر، نه به کشتن، نه به بستن، نه شهادت، نه اسارت، نه به این چوب‌زدن بر لب خشک پسر ساقی کوثر، نتوان محو کنی شوکت و قدر و شرف عزت ما را

 بند ششم

نتوان از پسر هند جگرخوار جز این داشت توقع که شود پنجه‌اش آلوده به خون شه ابرار، برد عترت و ناموس خدا را به اسارت سر بازار، زند چوب به لب‌های به خون‌شستۀ وجه احد قادر دادار، کند فخر به آباء و به اجداد ستمکار، نداند که بود جای همه در سقر نار، به زودی تو شوی بر همگان ملحق و فریاد برآری ز دلِ آتش دوزخ که چرا چوب زدم بر لب و دندان عزیز دل زهرا و چرا ریختم از تیغ ستم، خون عزیزان خدا را؟

بند هفتم

آن‌ بدن‌های شریفی که تو گفتی ز سم اسب، لگدکوب شود، زائرشان روح رسولان خدایند، همه مشعل انوار هدایند، همه زنده و پاینده در آغوش خدایند، شهیدند ولی چشم و چراغ شهدایند همه قبلۀ ارباب دعایند همه همدم و هم‌بزم رسول دو سرایند و از کار فروبستۀ خوبان جهان عقده‌گشایندبه هر زخم، طبیب‌اند و به هر درد، دوایند، اگر چه تنشان نقش زمین است، گرفتند به زیر پر خود ارض و سما را ...

صدقه توی ماه صفر یادتون نره

التماس دعا از همه ی حسینی ها ...



مربوط به موضوع :
نویسنده ســـید مجنــــون در سه شنبه 1392/09/12 |

درد بسیار، مداوا گریه

 ارث جامانده ی زهرا گریه

 روزها ناله و شب ها گریه

 آب می خورد، ولی با گریه

 گریه بر آب وضویش می ریخت

 خون دل بر سر و رویش می ریخت

 گریه بر شاه شهیدان خوب است

 گریه بر کشته ی عریان خوب است

 گریه بر دامن طفلان خوب است

 گریه بر آن لب و دندان خوب است

 خواسته هر سحرش گریه کند

 در فراق پدرش گریه کند

 گریه بر ناله آن مادرها

 گریه بر گریه آن دخترها

 گریه بر غارت انگشترها

 گریه بر وا شدن معجرها

 رنگ مهتاب، زمینش میزد

 دیدن آب، زمینش میزد

 گریه بر ناقه نشسته سخت است

 گریه با پیکر خسته سخت است

 گریه با بال شکسته سخت است

 گریه با گردن بسته سخت است

 گریه خوب است که هر شب باشد

 گریه بر چادر زینب باشد

 آن که را هست پیاده نکشید

 تشنه را بر لب باده نکشید

 طفل را این همه ساده نکشید

 ذبح را آب نداده........

 هیچ کس آب به گودال نبرد

 پدرم ذبح شد و آب نخورد

 آمد و دید تنی افتاده

 کشته بی کفنی افتاده

 شه بی پیرهنی افتاده

 پاره پاره بدنی افتاده

 همه پروانه و شمعش کردند

 بوریا آمد و جمعش کردند

 آمد و دید کنارش پر نیست

 بدن افتاده ولیکن، سر نیست

 چند انگشت، و انگشتر نیست

 این حسین است ولی دیگر نیست

 بس که با نیزه قلیلش کردند

 ذبح کردند قتیلش کردند

(علی اکبر لطیفیان)



مربوط به موضوع :
نویسنده ســـید مجنــــون در پنجشنبه 1392/09/07 |

اشكم چكید گوشۀ پلكم كه خیس شد

با یك سلام بر تو سرشتم نفیس شد

با گریه بر لهوف تو دنیا شروع شد

لوح و قلم برای تو روضه نویس شد

از بس حدیث آمده كه فابك للحسین

چشمم برای گریه ی دائم حریص شد

منصور، زیر قبه فقط خرج اشك شد

تا بر ملائك حرم تو رئیس شد

باید برای خدمت بر تو تلاش كرد

باید غذای جون تو را كاسه لیس شد

از چشم مهربان تو راه گریز نیست

بیچاره آن كسی كه غلام و كنیز نیست

(محسن حنیفی)



مربوط به موضوع :
نویسنده ســـید مجنــــون در جمعه 1392/09/01 |

دوباره روضه ی تلخ اسارت زینب

مرور متنِ كتاب شرافت زینب

وجود معجری از نور؛ پرده درپرده

 دلیل محكم حكم قداست زینب

مسیر دین خدا را نشان مان داده

چراغ روشنِ برج هدایت زینب

رموز جمله ی «من را دعا نما خواهر»

نهفته در ثمراتِ عبادت زینب

نماز سینه زنان رو به كعبه ی گودال

غروب روز دهم با امامت زینب

برای قتل حسینش دیه به او دادند

كلوخ ها شده سهمِ غرامت زینب

سكوت محض جَرَس های لشگر دشمن

نشانِ معجزه ای از رسالت زینب

به پیشِ كعب نی و سنگ؛ راست قامت بود

رقیه درس گرفت از صلابت زینب

لغات خطبه ی زینب، لغات قرآن بود

 ملائكه همه ماتِ بلاغت زینب

نهیب حیدری اش كاخ ظلم را لرزاند

یزید شوكه شده از شهامت زینب

صدای قاری قرآن به روی نی نگذاشت

نگاه ها برود سمتِ ساحت زینب

(وحید قاسمی)



مربوط به موضوع :
نویسنده ســـید مجنــــون در یکشنبه 1392/08/26 |

مثل من هیچ کس در این عالم وسط شعله‌ها امام نشد

در شروع امامتش چون من این قدر دورش ازدحام نشد

لشکری از مغیره می‌آمد، خیمه‌ غارت شد و در آتش ‌سوخت

غیر زهرا به هیچ معصومی این قدر گرم احترام نشد

روضه از این شدیدتر هم هست: لحظه‌ای که حسین یاری خواست

و علی بود اسم من اما خواستم پا شوم ز جام... نشد

به لب تشنه علی اصغر به لب تیز ذوالفقار قسم

تا به امروز هیچ شمشیری این قدر تشنه در نیام نشد

رفتن شاهزاده‌ای چون من به اسیری به یک طرف اما

در سفر این قدر غل و زنجیر گردن بنده و غلام نشد

آهِ زینب و صیحه‌ی شلاق تا شنیدم،... از اسب با زنجیر

خویش را بر زمین زدم اما باز هم آن صدا تمام نشد

تل و گودال و نعل و علقمه ...آه! ذوالجناح و لب و گلو... انگار

مثل زینب کسی دلش این قدر خون ز تکرار حرف لام نشد 

آه! زینب کجا و بزم یزید، او کجا و جواب ابن زیاد!

باز هم صد هزار مرتبه شکر این که با شمر هم کلام نشد

این چهل سال گریه ام شاید از همان روز اربعین باشد

هر قدر عمه سعی کرد صبور به حسینش کند سلام نشد

دیدم از زیر چادرش زینب گفت طوری که نشنود عباس

رنج ها دیده‌ام حسین! اما هیچ جایی شبیه شام نشد

چه مسلمانی عجیبی بود که در آن بر عیال پیغمبر

نان و خرما حلال بود اما سنگ انداختن حرام نشد

من سجاد این قدر خواندم در مدینه نماز و هیچ کدام

آخرش مثل آن نمازی که عمه‌ام خواند بی قیام نشد

غل و زنجیر و رشته  بر گردن، یک نفس  باده‌ی بلا را من

سرکشیدم تمام، اما شکر!  سفر عشق ناتمام نشد

(قاسم صرافان)



مربوط به موضوع :
نویسنده ســـید مجنــــون در جمعه 1392/08/24 |

 

شمشیر و تیغ و نیزه­ی خود را گذاشتند

خورشید را مُقَطَّعُ الاَعضا گذاشتند

وحشی شدند و موقع تقسیمِ غارتش

بر مُصحَفِ شریفِ تنش پا گذاشتند

چرخی زدند با سرِ بر نیزه رفته اش

داغی عجیب بر دلِ زهرا گذاشتند

دیگر به نعلِ تازه زدن احتیاج بود

جایی برای تاختن آیا گذاشتند؟

از قتله گاه راضی و دستِ پُر آمدند

سهمی برایِ زینب كبری گذاشتند؟

لرزید عرشِ اعظم و بارانِ خون چكید

آتش مگر به گیسوی حورا گذاشتند؟

زینب به گریه گفت عَلیكُنَّ بِالفِرار

با ترس و لرز پای به صحرا گذاشتند

شمشیر، كعبِ نِی و سَنان تازیانه شد

بی داد كینه را به تماشا گذاشتند

حتی فرشته دست به شیون گرفت و سوخت

تا دست رویِ چادر زن ها گذاشتند

از روسری گرفته و تا گوشواره را

در خیمه ها به مَعرضِ یغما گذاشتند

خورجین به دست ها سرِ یك ذره بیشتر

حتی میانِ خود سرِ دعوا گذاشتند

مستِ غرور لشكرِ عشرت عقب كشید

و ما بقیِ ظلم به فردا گذاشتند

(علیرضا شریف)



مربوط به موضوع :
نویسنده ســـید مجنــــون در پنجشنبه 1392/08/23 |

نسیم تلخ پر از انکسار می آید

و ذوالجناح دگر بی سوار می آید

به باد رفته گمانم تمام هستی او

به سمت خیمه چه بی اختیار می آید

تمام فاجعه را با دو چشم خود دیده

که ناله می زند و بی قرار می آید

فقط نه کرب و بلا و مدینه و مشعر

صدای ناله ای از مستجار می آید

زنی که اول صبحی شبیه حیدر بود

غروب با قد خم هم کنار می آید

میان خیمه آتش گرفته غیر از غم

سراغ اهل حرم اضطرار می آید

غروب با خودش انگار غربت آورده

ز سمت خیمه صدای (فرار) می آید

یکی دوید، گمان می کنم سر آورده

چقدر با عجله، از شکار می آید؟

تمام لشگر ابلیس غرق شادی بود

از این به بعد چه بر روزگار می آید؟

(حسین ایزدی)

*********************************

بمیرم برایت آقا

که جمعیتی حرامی به خاطر اندکی دِرهَم

دَرهَمت کردند

آجرک الله یا صاحب الزمان ....



مربوط به موضوع :
نویسنده ســـید مجنــــون در پنجشنبه 1392/08/23 |

وای اگر امشبِ این دشت به فردا برسد

شیون و گریه و آهم به ثریا برسد

به لب خشكِ تو دِق می كنم از غصه اگر

تیغِ خورشید بر این پهنه صحرا برسد

كوكبِ بختِ جدایی ز تو تقدیرِ من است

چشم از رویِ تو بر هم نزنم تا برسد

به تنِ اصغرِ تو یك سرِ سوزن حس نیست

با كمی آب تلظّیش به لالا برسد

علی ات را بشناسند نخواهند گذاشت

بویی از پیرهنش نیز به لیلا برسد

بدنش مثلِ فدك پخشِ زمین خواهد شد

پای عباسم اگر بر لبِ دریا برسد

گرگ ها یوسفِ خواهر به سرت می ریزند

چاره ام چیست اگر كار به این جا برسد؟

نیزه، خون، چكمه، سراشیبی گودال، سرت

عمرِ زینب به گمانت به تماشا برسد

رویِ تَل دخترِ مضطر شده می میرد اگر

پای اسبی به لبِ تشنه ی بابا برسد

وای اگر پای شقاوت به حرم باز شود

دست بی عاطفه بر چادرِ زن ها برسد

آتش و خیمه و غارت شدن هر چه كه هست

هیچ كس نیست به دادِ منِ تنها برسد

نفسِ سینه ی زینب، نفست می گیرد

وای اگر امشبِ این دشت به فردا برسد

(علیرضا شریف)

*********************************

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

مکن ای صبح طلوع

عصر فردا بدنـش زیر سم اسبــان است

مکن ای صبح طلوع



مربوط به موضوع :
نویسنده ســـید مجنــــون در چهارشنبه 1392/08/22 |

رخصت بده از داغ شقایق بنویسم

از بغض گلوگیر دقایق بنویسم

می خواهم از آن ساقی عاشق بنویسم

نم نم به خروش آیم و هق هق بنویسم :

دل خون شد و از معرکه دلدار نیامد

" ای اهل حرم میر و علمدار نیامد"

در هر قدمت هر نفست جلوۀ ذات است

وصف تو فراتر ز شعور کلمات است

در حسرت لب های تو لب های فرات است

عالم همه از این همه ایثار تو مات است

از علقمه با دیدۀ خونبار نیامد

" ای اهل حرم میر و علمدار نیامد "

سقا تویی و اهل حرم چشم به راهت

دل ها همه مست رجز گاه به گاهت

هرچند تو بودی و عطش بود و جراحت

دلواپس طفلان حرم بود نگاهت

سقای ادب جلوۀ ایثار نیامد

" ای اهل حرم میر و علمدار نیامد "

افتاد نگاه تو به مهتاب دلش ریخت

وقتی به دل آب زدی آب دلش ریخت

فرق تو شکوفا شد و ارباب دلش ریخت

با سجدۀ خونین تو محراب دلش ریخت

صد حیف که آن یار وفادار نیامد

" ای اهل حرم میر و علمدار نیامد"

انگار که در علقمه غوغا شده آری

خونبارترین واقعه بر پا شده آری

در بزم جنون نوبت سقا شده آری

دیگر پسر فاطمه تنها شده آری

این قافله را قافله سالار نیامد

" ای اهل حرم میر و علمدار نیامد "

ای علقمه از عطر تو لبریز برادر

ای قصه دست تو غم انگیز برادر

بعد از تو بهارم شده پاییز برادر

برخیز حسین آمده برخیز برادر

عباس ترین حیدرکرار نیامد

"ای اهل حرم میر و علمدار نیامد "

(حسین علاءالدین)



مربوط به موضوع :
نویسنده ســـید مجنــــون در چهارشنبه 1392/08/22 |

بگو هنوز برایت کمی توان مانده

بگو هنوز برای حسین جان مانده ؟

فقط برای نمازی کنار بابا باش

هنوز نیمه ای از روز تا اذان مانده

چه میشود کمی این پلک را تکان بدهی

چرا که چشم تو خیره به آسمان مانده

کمر شکسته ام از حال و روز من پیداست

عجیب بر جگرم داغ این جوان مانده

بیا به گریه ی این پیرمرد رحمی کن

 عصای من نشکن ، قامتی کمان مانده

نسیم هم بدنت را به دست می گیرد

شبیه مشت پری که در آشیان مانده

شدی شبیه اناری که دانه دانه شده

کمی به خاک و کمی دست باغبان مانده

شبیه مادر من جمع میکنی خود را

که بین پهلوی تو درد بی امان مانده

چنان به روی سرت ریختند، ترسیدم

هزار شکر که از تو کمی نشان مانده

حساب آنچه که مانده است از تو مشکل نیست

دوباره میشِمرم چند استخوان مانده

تو را به روی عبا تکه تکه می چینم

بقیه ی تو ولی دست این و آن مانده

چقدر روی دو چشمت هلال ابرو هست

برای بدر شدن ماه من زمان مانده

چقدر تیغه لب پر ، میان دنده ی توست

چقدر نیزه شکسته در این میان مانده

تو را از این همه غم میکنم سوا اما

هنوز داغی یک نیزه در دهان مانده

قرار نیست پدر جان دهد کنار پسر

هنوز قصه ی گودال و ساربان مانده

قرار نیست فقط عمه ات بماند و من

ببینی اش که میان حرامیان مانده

کمی به روی سرم باشد و میان حرم

که چند دختر نوپا به کاروان مانده

بدون تو بدَود چند بار تا گودال

ببیندم که نگاهم به آسمان مانده

کمان حرمله تیری به سینه ام زده است

به چند جا اثر نیزه ی سنان مانده

نشسته شمر و عرق می چکد ز پیشانیش

برای ضربه ی آخر نفس زنان مانده

(حسن لطفی)



مربوط به موضوع :
نویسنده ســـید مجنــــون در سه شنبه 1392/08/21 |

حالا برای خنده كه دیر است گریه كن

بابا نخواب...موقع شیر است...گریه كن...

در مانده ام میان دو راهی...كجا روم؟

چشمم كه رفته است سیاهی...كجا روم؟

جانِ رباب، من به همه رو زدم نشد

دنبال آب، من به همه رو زدم نشد...

عمه تو را ز دور نشان میدهد نخواب

هی شانه ی رباب تكان میدهد نخواب

شد وقت بازی ات كمرت را گرفته ام

با احتیاط زیر سرت را گرفته ام

قنداقه ات كه بست لبت باز شد علی؟

خندید مادرت... چقدر ناز شد علی

افسوس مادرت شب شادی ات ندید

چشم رباب حجله ی دامادی ات ندید...

در خیمه گرم كرده خودش مجلست علی

جای نفس بلند شده "خس خست " علی

تا پشتِ خیمه كارِ پدر سر به زیری است

تازه زمان دیدن دندان شیری است

همبازی تو ساقه ی تیر است گریه كن

بابا نخواب موقع شیر است گریه كن

(حسن لطفی)

**********************************************

این شعر هم نثار روح مطهر

حضرت رباب سلام الله علیها

در آفتاب نباشی رُباب حداقل

نمی خورد به لبت آفتاب حداقل

دو روزی است که نانی نخورده ای اصلاً

کمی بزن لب خود را به آب حداقل

چقدر گریه و گریه، بس است خسته شدی

عروس فاطمه قدری بخواب حداقل

تو یک تنه همه را تا فرات می بردی

اگر نبود به دستت طناب حداقل

تو را مجال ندادند قرص ماهت را

به صورتش بزنی یک نقاب حداقل

لب حسین خودش می کشد تو را در طشت

مکن نگاه به ظرف شراب حداقل

چقدر آب شدی و چقدر پیر شدی

در آفتاب مشین ای رباب حداقل

(علی اکبر لطیفیان)



مربوط به موضوع :
نویسنده ســـید مجنــــون در دوشنبه 1392/08/20 |

به وجد آمدی و جاودانه ات کردند

یگانه حجله نشین میانه ات کردند

برای عقد تو دست تو را حنا بستند

و عمه هات نشستند شانه ات کردند

چقدر بوسه گرفتند از قد و بالات

فرشته ها همه چون آستانه ات کردند

سرت به بستن این بند کفش بند نشد

شتاب کردی و شوق یگانه ات کردند

تمام دشت ز عمامه ی تو ترسیدند

ز بس شبیه حسن ها روانه ات کردند

ز دشت باد وزید و نقاب تو افتاد

برای سنگ زدن ها نشانه ات کردند

تو سوره بودی و تسبیح دست من بودی

هجا هجا شدی و دانه دانه ات کردند

به روی پیکر تو پای هر کسی وا شد

زره نداشتنت را بهانه ات کردند

به جرم گفتن احلی من العسل قاسم

شبیه موم عسل خانه خانه ات کردند

چقدر فاصله در بند بندت افتاده

که با عموی تو شانه به شانه ات کردند

(علی اکبر لطیفیان)



مربوط به موضوع :
نویسنده ســـید مجنــــون در دوشنبه 1392/08/20 |

صبر كن پای گلوی تو ذبیحت باشم

صورتم غرقۀ خون شد كه شبیهت باشم

ذكر الغوث بریده ز لبت می آید

سعی كن تشنۀ اذكار صریحت باشم

آمدم باز بخندی و بگویی پسرم

كشته ومردۀ لبخند ملیحت باشم

دست من رفت نشد سینه زنت باشم حیف

دم دهم تا دم گودال مسیحت باشم

بدنم خوب قلم خورده به سر نیزه و نعل

تن پر زخم رسیدم كه ضریحت باشم

مانده ام مات كه با سنگ تو را زد چه كنم

خون زخم سر تو بند نیامد چه كنم

خرمن موی تو در پنجۀ دشمن دیدم

عمه این صحنه ندیده است ولی من دیدم

دور تا دور تو از بغض حرامی پر بود

پیكرت را هدف نیزه و آهن دیدم

سر تقسیم غنائم چقدر دعوا بود

دزدی و غارت عمامه و جوشن دیدم

شمر بی خیر تو را از بغلم كرد جدا

پشت و رو كرد تو را لحظۀ مردن دیدم

زیر لب آه كشیدی و پر از درد شدم

سهم از درد تنت برده ام و مرد شدم

(محسن حنیفی)



مربوط به موضوع :
نویسنده ســـید مجنــــون در شنبه 1392/08/18 |

 

تن من را به هوای تو شدن ریخته اند

علی و فاطمه در این دو بدن ریخته اند

جلوه واحده را بین دو تن ریخته اند

این حسینی است که در غالب من ریخته اند

ما دو تا آینه رو به روی یکدگریم

محو خویشیم اگر محو روی یکدگریم

ای به قربان تو و پیکر تو پیکرها

ای به قربان موی خاکی تو معجرها

امر کن تا که بیفتند به پایت سرها

آه در گریه نبینند تو را خواهرها

از چه یا فاطمه یا فاطمه بر لب داری

مگر از یاد تو رفته است که زینب داری

حاضرم دست به گیسو بزنم- رد نکنی

خیمه را با مژه جارو بزنم- رد نکنی

حرف از سینه و پهلو بزنم- رد نکنی

شد که یک بار به تو رو بزنم- رد نکنی؟!

تن تو گر که بیفتد تن من می افتد

تو اگر جان بدهی گردن من می افتد

دلم آشفته و حیران شد و... حرفی نزدم

نوبت رفتن یاران شد و... حرفی نزدم

اکبرت راهی میدان شد و... حرفی نزدم

در حرم تشنه فراوان شد و... حرفی نزدم

بگذار این پسران نیز به دردی بخورند

این دو تا شیر جوان نیز به دردی بخورند

نذر خون جگرت باد، جگر داشتنم

سپر سینه ی تو "سینه سپر" داشتنم

خاك پای پسران تو پسر داشتنم

سر به زیرم مکن ای شاه به سر داشتنم

سر که زیر قدم یار نباشد سر نیست

خواهری که به فدایت نشود خواهر نیست

راضی ام این دو گلم پرپر تو برگردند

به حرم بر روی بال و پر تو برگردند

له شده مثل علی اکبر تو برگردند

دست خالی اگر از محضر تو برگردند...

دستمال پدرم را به سرم می بندم

وسط معرکه چادر، کمرم می بندم

تو گرفتاری و من از تو گرفتارترم

تو خریداری و من از تو خریدارترم

من که از نرگس چشمان تو بیمارترم

به خدا از همه غیر از تو جگردار ترم

امتحان کن که ببینی چه قدر حساسم

به خداوند قسم شیرتر از عباسم

بگذارم بروی، باز شود حنجر تو؟!

یا به دست لبه ای کند بیفتد سر تو

جان انگشت تو افتد پی انگشتر تو

می شود جان خودت گفت به من خواهر تو؟

طاقتم نیست ببینم جگرت می ریزد

ذره ذره به روی نیزه سرت می ریزد

(علی اکبر لطیفیان)



مربوط به موضوع :
نویسنده ســـید مجنــــون در جمعه 1392/08/17 |

نه من ز تو، نه تو از من نداشتی خبری

به ما خرابه نشینان شبی بکن گذری

سه سالگی من و پیری تو مثل هم است

قدم خمیده و سهم دل است خون جگری

سه ساله ها همه با ناز پیش باباها

سه سالگیِ من اما چه سخت شد سپری

مرا ببوس، بغل کن، کمی نوازش کن

دلم گرفته ازین لحظه های بی پدری

سه ساله را چه به سیلی و ضربه شلاق

سه ساله را چه به این روزهای در به دری

همین که دید ندارم پدر...عمو...حامی

برای من ز کتک ها نذاشت بال و پری

همیشه سایه عباس بر سرم بوده

به غیر راس تو دیگر نمانده سایه سری

برای این همه سیلی و گوشواره کشی

به غیر قامت عمه نداشتم سپری

میان کوچه اهل یهود جان دادم

نمانده بود کسی که نکرده او نظری

به این امید نشستم در این خرابه شام

دلت بسوزد و من را به پیش خود ببری

(حسین ایزدی)



مربوط به موضوع :
نویسنده ســـید مجنــــون در پنجشنبه 1392/08/16 |

او تا رسید گریۀ دنیا شروع شد

سینه زنی عالم بالا شروع شد

این حس مادرانه كه دست خودش نبود

دلشوره های زینب كبری شروع شد

وقت مرور خاطره های گذشته شد

اشك حرم میانۀ صحرا شروع شد

ذكر حدیث پیرهن سرخ كودكی

حرف از لباس یوسف زهرا شروع شد

وقتی لباس حنجر او را خراش داد

صحبت ز طشت و حضرت یحیی شروع شد

"واللهِ هاهنا ذُبِح طفلُنا الرَّضیع"

دیگرلهوف خوانی آقا شروع شد

"واللهِ هاهنا سبِی...روضه خوان بس است"

شرمندگی حضرت سقا شروع شد

یك تیغ كند كار خودش را تمام كرد

غارت نمودن تنش اما شروع شد

(محسن حنیفی)



مربوط به موضوع :
نویسنده ســـید مجنــــون در پنجشنبه 1392/08/16 |

ای كه یاد رخ تو درد مرا تسكین است

بار هجران تو بر شانه ی من سنگین است

گر چه تلخ است غریبی و پریشان حالی

لیك در راه تو آواره شدن شیرین است

ز ره دور حبیبا به من خاك نشین

گوش چشمی بنما سخت دلم مسكین است

پشت دیوارم و با جرم طرفداری تو

لب و پیشانی من چون جگرم خونین است

هر كجا روی نمودم من مهمان دیدم

میزبان سنگ بدست و به لبش نفرین است

بسكه بی یار شدم در دل این شهر حسین

دو گلم بهر امانت به كف گلچین است

من كه جانم به لب آمد تو به این شهر میا

روی گردان كه دل از آمدنت غمگین است

(حیدر توکلی)



مربوط به موضوع :
نویسنده ســـید مجنــــون در دوشنبه 1392/08/13 |

عطری که از حوالی پرچم وزیده است

ما را به سمت مجلس آقا کشیده است

از صحن این حسینیه تا صحن کربلا

صد کوچه وا کنید محرم رسیده است

دست ازل دو چشم مرا وقف گریه کرد

اصلاً مرا برای همین آفریده است

آقا ببین برای عزای تو مادرم

پیراهن سیاه برایم خریده است

نورش نمی دهند و بهشتش نمی برند

چشمی که روضه های شما را ندیده است

هر چند صد پیاله تو را گریه کرده اند

اما هزار قطره ی اشک نچیده است

(علی اکبر لطیفیان)



مربوط به موضوع :
نویسنده ســـید مجنــــون در یکشنبه 1392/08/12 |

دل بی سر و سامـان غم ارباب است

دلتنــگ صفــای حــرم ارباب است

از دور صــدای کــــاروان می آید

چند روز دگر محــــرم ارباب است

 



مربوط به موضوع :
نویسنده ســـید مجنــــون در دوشنبه 1392/08/06 |

يک روز جواني نزد روحاني مسجد رفت و از او پرسيد: معني اين بيت از شعر حافظ چيست؟
مريد پير مغانم ز من مرنج اي شيخ
چرا که وعده تو کردي و او به جا آورد
روحاني يک هفته مهلت خواست و بعد از يک هفته جوان را فرا خواند و به او گفت: منظور از "پير مغان" ، حضرت علي (ع) و منظور از "شيخ" ، حضرت آدم(ع) است. زيرا حضرت آدم(ع) وعده کرد که از گندم ممنوعه نخورد ، اما خورد ، در حالیکه حضرت علي(ع) با آن که وعده نکرده بود گندم  نخورد ، با این حال  هرگز در دوران خلافت خود نان گندم نخورد و نان جو اختيار کرد."

بعد از مدتي آن روحاني فوت کرد و سال بعد و در شب عاشورا به خواب جوان پرسشگر آمد و به او گفت من پارسال براي تو تفسيري کرده ام که پس از ورود به جهان برزخ  حقايقی بر من آشکار شد و معني درست آن را دريافتم:منظور از "پير مغان" ، امام حسين (ع) است و منظور از "شيخ" ، حضرت ابراهيم(ع) است. چرا که حضرت ابراهيم(ع) وعده کرد که اسماعيل(ع) را قرباني کند و نکرد اما حضرت امام حسين (ع) با آن که وعده نکرده بود فرزند خود را قربانی کند، تمام فرزندان خود را در عاشورا و در راه خدا قرباني کرد."

 صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام

چه مستیست ندانم که رو به ما آورد

که بود ساقی و این باده از کجا آورد

تو نیز باده به چنگ آر و راه صحرا گیر

که مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد

دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن

که باد صبح نسیم گره گشا آورد

رسیدن گل و نسرین به خیر و خوبی باد

بنفشه شاد و کش آمد سمن صفا آورد

صبا به خوش خبری هدهد سلیمان است

که مژده ی طرب از گلشن سبا آورد

علاج ضعف دل ما کرشمه ساقیست

برآر سر که طبیب آمد و دوا آورد

مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ

چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد

به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازم

که حمله بر من درویش یک قبا آورد

فلک غلامی حافظ کنون به طوع کند

که التجا به در دولت شما آورد

عید همتون مبارک دوستان



مربوط به موضوع :
نویسنده ســـید مجنــــون در چهارشنبه 1392/07/24 |

با غریبی شد آشنــا دل من


رفت تا روضه ی رضا دل من


از دعای شه خراســان بود

مبتلا شد به کربـــلا دل من



مربوط به موضوع :
نویسنده ســـید مجنــــون در شنبه 1392/06/23 |

حسیــن جان

خمپاره مقصدش حرم دختر تو بود

بار دگر برای یتیمت سپر شدم ...

به گزارش سرويس بين‌ الملل باشگاه خبرنگاران به نقل از شبکه العالم ؛ "دارین فضل" خبرنگار شبکه العالم گزارش داد، اماکن مقدس نیز از جنگ علیه سوریه در امان نمانده‌اند و بسیاری از این اماکن از جمله بارگاه حضرت سکینه (س) در داریا و مرقد «حجر بن عدی» از صحابه پیامبر آماج حملات تروریستی قرار گرفته و تخریب شده اند.

فروردین امسال نیز علامه شیخ «محمد سعید رمضان بوطی» رئیس اتحادیه علمای بلاد شام در حمله تروریستها به همراه 49 تن از نمازگزاران در مسجد الایمان دمشق به شهادت رسید و بیش از صد تن دیگر زخمی شدند.

گروه‌های مسلح همچنین بارها تهدید کرده‌اند که مرقد حضرت زینب (س) نوه پیامبر اکرم (ص) را در حومه دمشق تخریب خواهند کرد.عاملان همه این حملات به اماکن مقدس در سوریه گروه‌های مسلح مدعی دفاع از اسلام هستند.

اما روز جمعه تروریست‌ها به مرقد مطهر حضرت زينب (س) دو گلوله خمپاره شلیک کردند.

در این حمله، «انس الرومانی» مدیر اداری آستان مقدس حضرت زینب (س) به شهادت رسید و شماری از زائران مجروح شدند.

اصابت خمپاره‌ها خساراتی هم به صحن خارجی حرم وارد کرد. در پاسخ به تجاوز تروریست‌ها، «کمیته‌های مردمی» که وظیفه دفاع از حرم مطهر را بر عهده دارند، مقر تجمع گروه های مسلح را در "حجیره" در حومه دمشق مورد حمله قرار دادند.

گلوله های خمپاره‌ای که به سوی مرقد مطهر حضرت زینب (س) شلیک شده بود ، به اطراف مرقد اصابت کرده و هیچ یک از این گلوله‌ها به صحن مرقد ایشان برخورد نکرده است

***************************************

خمپاره ، حرم ، عمه سادات ، حرامی

از شام خبـــرهای پر از روضــه رسیده

برگــــرد به همراه ابالفضـــل که انگـــار

رنگ از همه ی اهل حـــرم بـــاز پریــده

(اللهم عجل لولیک الفرج)



مربوط به موضوع :
نویسنده ســـید مجنــــون در دوشنبه 1392/04/31 |

 

نه، که گفته ، که تو جا در دل دنیا داری

تو سرِ دوش ابالفضل فقط جا داری

شور ذکر تو که شیرین شده از این جهت است

که به نامت نمک حضرت زهرا داری

هر کسی لایق آن نیست شود سینه زنت

این هم از گوشه ی چشمی ست که بر ما داری

دل ارباب سر ذوق می آید وقتی

جا در آغوش علی اکبر لیلا داری

شام تسخیر سپاه اُسرا شد زیرا

تو به دوشت علم زینب کبری داری

میلاد دردانهء سلطان عشق

حضرت رقیه سلام الله علیها

مبارک باد 



مربوط به موضوع :
نویسنده ســـید مجنــــون در یکشنبه 1392/04/09 |

باید برای طور کلیمی درست کرد

سجاده ای گرفت و حریمی درست کرد

باید برای مقدمی از بال جبرئیل

یک گوشه ای نشست و گلیمی درست کرد

باید در ازدحام گدا و کمی جا

جائی برای مرد کریمی درست کرد

باید قسم به نور دو عین حسین داد

تا از خدا، خدای رحیمی درست کرد

باید دل حسین هوای نبی کند

شاید دوباره خُلق عظیمی درست کرد

مجنون شهر بودم و لیلا نداشتم

اکبر اگر نبود من آقا نداشتم

یک فرصتی کنار بزن این نقاب را

بیچاره کن به صبحدمی آفتاب را

امشب خودی نشان بده تا سجده ات کنم

از من مگیر فرصت این انتخاب را

نور جبین نیمه شب در تهجّدت

در هم شکست کوکبه ی ماهتاب را

آباد باد خانه ات ای زلف پر گره!

من از تو دارم این دل خانه خراب را

دستار را ببند و کنارم قدم بزن

شاید کمی نظاره کنم بوتراب را

×××

پیغمبرانه بود ظهوری که داشتی

خورشید بود جلوه طوری که داشتی

هر شب نصیب سفره شهر مدینه شد

در کنج خانه نان تنوری که داشتی

شب زنده دار بودی و ذوب خدا شدی

در بندگی گذشت حضوری که داشتی

ای سر به زیر و از همگان سربلندتر

عین تواضع است غروری که داشتی

خُلقاً و منطقاً همه مثل رسول بود

در کوچه های شهر، عبوری که داشتی

این آفتاب توست که خورشیدمان شده!

یا که پیمبر است دوباره جوان شده؟

مردی رسیده تا که پر از دلبرش کنند

مانند خاک آمده تا که زَرش کنند

دینی نداشت اصل و نسب نیز هم نداشت

آخر چگونه در بزند باورش کنند

او خواب دیده بود مسلمان شده همین

او آمده مدینه مسلمان ترش کنند

در خانه حسین اگر اکبری نبود

امکان نداشت زائر پیغمبرش کنند

پیغمبر و زیارت او را بهانه کرد

تا که اسیر زلف علی اکبرش کنند

آن عده ای خوش اند که حیران تو شدند

مُسلم اگر شدند مسلمان تو شدند

چشمان تو همین که نهان می شود علی

عمّه برای تو نگران می شود علی

تو رفته ای و زائر رویت شدن فقط

با دیدن امام زمان می شود علی

دنیای ما اگر به جمال تو رو کند

هر روز سال روز جوان می شود علی

بی اختیار یاد صدای تو می کنم

هر لحظه ای که وقت اذان می شود علی

روزی سه بار پشت بلندای ماذنه

آقائی تو اشهد ما می شود علی

ما کیستیم تازه مسلمان حنجرت

الله اکبر از تو، از الله اکبرت

هنگام رو به رو شدنِ کارزار شد

کار تمام لشگریان با تو زار شد

وقتی رکاب رزم تو آماده می شود

باید برای مقدم تو خاکسار شد

نامت علی ست، شان تو شمشیر ساده نیست

باید برای هیبت تو ذوالفقار شد

حیدر شدی و ضجّه لشگر بلند شد

این چه مصیبتی ست که کوفه دچار شد

از میمنه گرفتی و تا پشت میسره

یک لشگری قدم به قدم تار و مار شد

فرزند لافتی که به جز این نمی شود

شاگرد مجتبی که به جز این نمی شود

چشم تو ماه و تابش ماهت پیمبری ست

روی سپید و خال سیاهت پیمبری ست

گفتار و آفرینش و خُلق عظیم تو

لحظه به لحظه گاه به گاهت پیمبری ست

ابروی تو کشنده و زلفت کشنده تر

جانم فدای تو که سپاهت پیمبری ست

باید دوید پشت سر ردّ پای تو

یعنی تویی همیشه که راهت پیمبری ست

نامت علی ست جلوه رویت محمدی ست

نامت علی ست طرز نگاهت پیمبری ست

تو صاحب جلال علی و پیمبری

آئینه جمال علی و پیمبری

ای آفتاب روشن شب های کربلا

پیغمبر دوباره صحرای کربلا

ای از تمام آدمیان برگزیده تر

نوح و خلیل و آدم و موسای کربلا

یک کاروان به عشق نگاهت اسیر شد

گیسو کمند خوش قد و بالای کربلا

آب فرات و علقمه و گنبد حسین

یا تل زینبیّه و هر جای کربلا...

...هر چند دیدنی ست ولی دیدنی تر است

پایین پای مرقد آقای کربلا

نزدیک تر به محضر آقاست جای تو

پایین پایی و همه پایین پای تو

حالا که می روی جگرم را نگاه کن

این چشم های محتضرم را نگاه کن

در این لباس ها چقدر دیدنی شدی

زینب بیا بیا پسرم را نگاه کن

من پیر و تو جوان کمی آهسته تر برو

افتادگی بال و پرم را نگاه کن

باور نمی کنی که علی پیرتر شدم

پیشم بیا و موی سرم را نگاه کن

اصلاً بیا به جای تمنّای جرعه ای

شرمندگی چشم ترم را نگاه کن

بعد از تو فصل فصل دلم بی بهار شد

بعد از تو خاک بر سر این روزگار شد

(علی اکبر لطیفیان)



مربوط به موضوع :
نویسنده ســـید مجنــــون در جمعه 1392/03/31 |

يک سال و نيم بعد تو سالار تشنه لب
زينب به آب لب نزده يار تشنه لب
يک سال و نيم بعد تو سوخت جان زينبت
شانه نخورده موي پريشان زينبت
يک سال و نيم گريه براي تو کرده ام
تا عالمي که غرق عزاي تو کرده ام

يک سال و نيم ناله زدم اي حسين من
ياد قديم ناله زدم اي حسين من
يک سال و نيم خنده به زينب شده حرام
جز نام دوست نشنود از من کسي کلام
يک سال و نيم روضه ي گودال خوانده ام
از دست و پاي زخمي اطفال خوانده ام

يک سال و نيم ياد گلوي تو بوده ام
وقت نمازمحو وضوي تو بوده ام
يک سال و نيم ياد لبت از دلم نرفت
ياد نماز نيمه شبت از دلم نرفت
يک سال و نيم بعد تو سينه زدم حسين
آتش به جان اهل مدينه زدم حسين

يک سال و نيم بعد تو فرياد مي زدم
در مسجد النبي ز دلم داد مي زدم
يک سال و نيم با پدر خسته گفته ام
از محمل برهنه و کت بسته گفته ام
يک سال و نيم با حسن از کوفه گفته ام
يک کوچه نه از غم صد کوچه گفته ام

يک سال و نيم نيمه شب بهر مادرت
گفتم حکايت سم اسبان و پيکرت
يک سال و نيم بعد تو خوابم نبرده است
زينب طعام سير پس از تو نخورده است
يک سال و نيم زينب تو بود و زمزمه
خجلت ز روي مادر سردار علقمه

يک سال و نيم ناله ي ام البنين حسين
مي زد مرا کنار بقيع بر زمين حسين
يک سال و نيم پيرهنت اشک من گرفت
شيب الخضيب زخم تنت اشک من گرفت
يک سال و نيم فکر سرت روي نيزه ها
يک لحظه هم نکرده برادر مرا رها

يک سال و نيم ياد سرت در ميان تشت
از قلب پاره پاره ي خواهر جدا نگشت
يک سال و نيم زينب تو بود و اضطراب
يک خاطره هست کشته مرا مجلس شراب

***********************************

وفات بزرگ بانوی میدان کربلا

عقیـــلة العرب

خدای صبر و استقامت

حضرت زینب کبری سلام الله علیها

بر یگانه عزادار واقعی آن حضرت

حجت ابن الحسن العسگری عجل الله تعالی فرجه الشریف

تسلیت باد



مربوط به موضوع :
نویسنده ســـید مجنــــون در شنبه 1392/03/04 |

 

با شیون و شین یا قدیم الاحسان

با این همه دِیْن یا قدیم الاحسان

ما آمده ایم تا ببخشی ما را

امشب به حسین یا قدیم الاحسان

********

این دل شده هیأت اباعبدالله

سینه زن غربت اباعبدالله

یارب مچشان حرارت آتش را

بر زائر تربت اباعبدالله

********

با دست تهی و کوله باری از آه

این بار هم آمده گدایت از راه

از کار دلم گره گشایی فرما

با دست سه سالهٔ اباعبدالله

********

من آمده ام توشه ای از آهم ده

سوز نفس و اشک سحرگاهم ده

هرچند تمام کرده ای نعمت را

یک بار دگر به کربلا راهم ده

(یوسف رحیمی)

******************************

آیت الله شیخ حسنعلی اصفهانی نخودکی رحمه الله از علمای ربّانی و صاحب کراماتی بود که ارادت ویژه ای به خاندان رسالت و حضرت سیدالشهدا علیه السلام داشت. این عارف وارسته هر سال دهه محرم در منزل خود مجلس روضه برپا می داشت و بسیار گریه می کرد و یاد مصائب امام حسین علیه السلام برایش جگرسوز بود.

نقل کرده اند وقتی ایشان از دنیا رفت، یکی از بزرگان او را در عالم خواب دید و احوالش را جویا شد. پاسخ داد: وقتی مرا در قبر نهادند دو فرشته نکیر و منکر برای سوال و جواب آمدند. از توحید و نبوت سوال کردند، جواب دادم تا این که از امامان پرسیدند: نام امیر المومنین علیه السلام را به زبان آوردم که امام اول من است، سپس از امام حسن علیه السلام نام بردم؛ ولی وقتی که نام امام حسین علیه السلام را به عنوان امام سومم به زبان آوردم بی اختیار گریه کردم، آن دو فرشته نیز منقلب شده و گریستند.

سپس به یکدیگر گفتند: آزادش کنیم کار این آقا با امام حسین علیه السلام است. دیگر نیازی به سوال نیست. مرا آزاد نمودند و رفتند و اینک می بینی که شاد و خرسندم و در جایگاه خوبی هستم.

کتاب کرامات امام حسین علیه السلام ، ص 178

 



مربوط به موضوع :
نویسنده ســـید مجنــــون در چهارشنبه 1392/01/14 |

با نام عشق، نام خدا، عشق نام تو

دارم شروع می شوم از فیض عام تو

بر دست های هر که رسیدی دلش شکست

غم را چکانده اند مگر بین کام تو؟

تو آمدی عصاره ی این پنج تن شدی

ای مظهر خدایی عصمت مرام تو

مثل خدیجه هستیِ تو وقف می شود

یعنی که دینمان شده مدیون نام تو

از جانب خدای تمامی یاس ها

واجب شده برای همه احترام تو

قائم مقام فاطمه ی خانه ی علی

تندیس صبر! عالمه ی خانه ی علی

ای قلّه ی نجابت توحید جایتان

تا آسمان کشیده شده ردّ پایتان

باران هم از لطافتتان حرف می زند

وقتی نزول می کند از چشم هایتان

طوفان نور! بال و جبرئیل ریخت

در اولین شب حرم کبریایتان

ای سایه ی ندیده شده، آیه ی حجاب

ارث نجیب فاطمه بوده حیایتان

حالا که بر رسالت محمل نشسته اید

مائیم و خطبه های پس از کربلایتان

دلواپس نگاه حسن ای تب حسین

بنیانگذار عشق، تو ای زینب حسین

مضمون من به قدّ شماها نمی رسد

ذهن حقیر قطره به دریا نمی رسد

از معجزات سوره ی مریم لبالبم

با این همه دوباره مسیحا نمی رسد

ای قبله گاه شمع، از این پس به دست توست

آتش اگر به پیکر پروانه می رسد

چشمان من نشسته سر راه محملت

یا می رسد به پای شما یا نمی رسد

هر دختری که زینب کبری نمی شود

هر دختری به دامن زهرا نمی رسد

آغوش گرم یاس فقط مستحقّ توست

حتی اگر خدات بخوانیم حق توست

سجاده ها دم سحرت را شنیده اند

باران چشم های ترت را شنیده اند

آه ای قنوت وتر! تمام فرشته ها

توصیف های بال و پرت را شنیده اند

وقتی که حرف می زنی انگار خاطرات

طوفان خطبه ی پدرت را شنیده اند

این ابرهای گریه ی ما قبل کربلا

آن سایه های روی سرت را شنیده اند

پر اضطراب بودی و پروا نداشتی

جز ذکر یا حسین به لب ها نداشتی

ای آیه آیه آیه ی تو سرگذشت غم

در رگ رگ جنون من آخر بزن قدم

می آیی از تنفس یک ظهر پر ز آه

ای جبرئیل خسته به طوفان گریه ام

هر قطره قطره اشک تو صد علقمه عطش

هر آه سینه سوز تو صد آسمان حرم

آئینه ی شکسته ی محمل! مسیح زخم

در کوچه های سنگدل کوفیان بدم

با چشم های خیس خودم می نویسمت

من تا ابد تلاطم دریای زینبم

از پشت آن نقاب نجیبت نگام کن

بر روضه های ابری خود مبتلام کن

قلبت تپید و سوره ی مریم شروع شد

تفسیر زخم های مجسم شروع شد

از پشت کوه های ازل با شعاع اشک

نامت طلوع کرد و از آن غم شروع شد

اندازه ی تمامی دنیا دلت شکست

از چشم تو مراثی ماتم شروع شد

از زینبیه سینه زنان تا لب فرات

خون گریه ی سلاله ی زمزم شروع شد

وقتی وزید معجر تو دست بادها

غمگین ترین غروب محرم شروع شد

طوفان گرفت و دار و ندارت به باد رفت

پیراهن عزیز بهارت به باد رفت

دار و ندار آخرتان را گرفته اند

بر روی نیزه ها سرتان را گرفته اند

تنگ غروب روز دهم بی مروّتان

راه عبور معجرتان را گرفته اند

با تازیانه یکنفس از عصر تا به شام

بال و پر مطهرتان را گرفته اند

این لاله های سرزده از باغ مقنعه

سر تا به پای پیکرتان را گرفته اند

چیزی نمانده بر تن این آسمانِ زخم

پیراهن برادرتان را گرفته اند

بی شک اسیر شهر پر از رذل می شوی

وقتی بدون دست ابالفضل می شوی

(علیرضا لک)

عمه جــــــان میلادت مبارک

 

اربابم حسین ...

 

عیدی ما یادتون نره آقـــا



مربوط به موضوع :
نویسنده ســـید مجنــــون در شنبه 1391/12/26 |

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
برچسب‌ها