زود برمیگردم ...

سلام به تمامی دوستان
امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشید
یه چند وقتی از خدمت همتون مرخص میشم
ولی خیلی زود برمیگردم
محتاج دعای خیر شما عزیزان هستم
ممنونم ازتون
یا حق ...

رضا و کربلا ...

با غریبی شد آشنــا دل من


رفت تا روضه ی رضا دل من


از دعای شه خراســان بود

مبتلا شد به کربـــلا دل من

هو الضامن ...

 

بر سر خاكم اگر آهوی تو گریه كنــد

از تمام جگرم بانگ رضــــا برخیـزد

خواهر سلطان طوس ...

از نیمه شب گذشته و در جستجوی تو

 من را کشانده سمت حرم آرزوی تو

جایی میان مسجد اعظم نشسته ام

 مایل شده ست قبله ی قلبم به سوی تو

انسان سیب خورده چو مس می شود طلا

 با کیمیای معنوی گفتگوی تو

فیض زلال فیضیه ... دارالشفای عشق

 یک جرعه بود حوزه ی قم از سبوی تو

می ایستم به شوق تماشای گنبدت

 هر روز صبح ... کنج ارم ... روبروی تو

زل می زنم به گنبد و پر می کشد غزل

 طبعم پناه می برد از من به کوی تو

لبخند مهربان تو بانو سرودنی ست

 پر کرده حجم شعر مرا عطر و بوی تو

(محمد عابدینی)

باغ حــــرم تو گلشن رضوان است

قم، جلوه ای از تجلی ایمان است

بین حــــــرم تو و امــــام هشتــــم

بین الحرمیــــن کشور ایــران است

میلاد مسعود و مبارک

دُخت الامام

اُخت الامام

حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها

بر تمامی رهروان مکتب علوی

به خصوص تمامی دختران ایران زمین

مبارک بــــــــــاد

پرسپولیس زلــــزله ...

بچه ها فردا منتظر طوفانــــیم

فقط بُرد میخوایــــم

ایشالله که برنده میشی قهرمان ...

شهریــــار خیلی سلطانی

کاش ایران می آمدی آقا ...

نه رواقی، نه گنبدی، حتی

سنگ قبری سر مزار تو نیست

غیر مُشتی کبوتر خسته

خادمی، زائری، کنار تو نیست

 

بغض هایم کجا دخیل شوند؟

پس ضریحت کجاست آقا جان؟

روضه خوان ها چرا نمی خوانند؟

گریه ها بی صداست آقا جان

 

گنبدی نیست تا دلم بپرد

پابه پای کبوتران شما

کاش می شد که دانه ای گیرم

امشب از دست مهربان شما

 

حرفِ گلدسته را نباید زد

تا حسودان شهر بسیارند

از شما خانواده آقا جان

در مدینه همه طلبکارند

 

حیف آن چاهها که حیدر کَند

چقدر مادرت دعاشان کرد

عوض آن همه محبت ها

این مدینه چه خوب جبران کرد

 

کاش ایران می آمدی آقا

نزد ما اهلبیت محترمند

پیر مظلوم بی حرم، اینجا

پسران تو صاحب حرمند

 

کاش ایران می آمدی آقا

مُلک ری قبله ی ولا می شد

مثل مشهد برایتان اینجا

مشهدالصادقی بنا می شد

 

کاش ایران می آمدی آقا

قدمت روی چشم ما جا داشت

کاش خاک شلمچه و فکه

عطر یاس عبایتان را داشت

 

کاش ایران می آمدی آقا

مردمش رأفت و حیاء دارند

ریسمان دست هم نمی بندند

همه دل های با صفا دارند

 

کاش ایران می آمدی آقا

در مدینه غریب افتادید

من بمیرم برایتان؛ گیرِ

عده ای نانجیب افتادید

 

کاش ایران می آمدی آقا

مردمش از مغیره بیزارند

حرمت گیسوی سپیدت را

در مدینه نگه نمی دارند

 

کاش ایران می آمدی آقا

نوکری تو کم ثوابی نیست

همه جا از فضائلت گویند

صحبت از مجلس شرابی نیست

(وحید قاسمی)

یاد یاران سفر کرده به خیر ...

هلا واژه هایم بسیجی شوید

گلوله، سلاح، آر پی جی شوید

بیایید با من به میدان مین

به گلگون ترین قطعه های زمین

همان جا که بوی جنون جاری است

که از عشق، دریای خون جاری است

بیایید با من به «بستان» و «شوش»

که خاکسترم را بگیرم به دوش

به شهری که خرّم شد از لاله ها

شهادتگه سیزده ساله ها

ز دزفول و تنهایی اش بشنویم

ز شرح شکیبایی اش بشنویم

شلمچه شویم و پر از خون شویم

دل آشفته ی «فاو» و «مجنون» شویم

بیایید در «هور»ها پر زنیم

به گمگشته یاران خود سر زنیم

بیا با شهیدان سماعی کنیم

به سنگر، به میدان سماعی کنیم

شهیدان الفبای آزادی اند

همه اهل این کوی و آبادی اند

به آتش همه نسبتی داشتند

از آن شعله ها قسمتی داشتنند

در آغوش آتش به رقص آمدند

از آن میل سرکش به رقص آمدند

به کف جان گرفتند یاران پاک

مبادا که از کف رود آب و خاک

مبادا لگدکوب دشمن شود

از این ننگ آلوده دامن شود

»دریغ است ایران که ویران شود

کنام پلنگان و شیران شود«

دریغا دریغا دریغا دریغ

گلستان شود آتشستانِ تیغ

کنون ما به جاییم و فریاد و خون

و آن رقص توفنده ی واژگون

من امشب به سنگر گذر می کنم

به آشوب واژه خطر می کنم

مگر بوی عباس جاری شود

شمیم گل یاس جاری شود

مروری کنم ذهن آشفته را

شکوفا کنم راز ناگفته را

تب جبهه و کربلا ای دریغ

مناجات و سوز دعا ای دریغ

همان روزهایی که تب سود داشت

و رزمنده زخمی نمک سود داشت

همان روزهای پر از التهاب

که خون می چکید از دل آفتاب

دل چفیه پر بود از رمز و راز

ز آشوب باران راز و نیاز

که سنگر به سنگر اذان می دوید

مناجات از هر طرف می وزید

دریغا که آن روزها رفته اند

و در شرم امروز وا رفته اند

پر از یاد آن روزهایم هنوز

پریشان دیروزهایم هنوز

ز عطر شهیدان وضو کرده ام

به مرثیه ی عشق خو کرده ام

قلم، همدم ناشکیبایی ام

انیس غزل های تنهایی ام

تو را بر نفس های یاران قسم

به گلواژه های خروشان قسم

که بر صفحه ی کاغذ اعجاز کن

و بار دگر گریه آغاز کن

پریشان کن اوراق تشویش را

که مرهم گذاری دل ریش را

که این مشق مشق سرافکندگی است

و این شعر آهنگ درماندگی است

منِ خام، وصف شهیدان کنم؟

غباری کنم تا که طوفان کنم؟

من از حسرت خویش آشفته ام

پر از مثنوی های ناگفته ام

(پروانه نجاتی)

******************************************

شادی روح تمامی شهیدان ایران عزیزمون

صلـــــــوات