مهمان دختر ...

از چه مهمان محاسن پیر من بابای من
هرکجا که حرف هجران است با من می زنی

یا مگو چیزی و یا گیسو پریشان می کنم
بعد عمری آمدی و حرف رفتن می زنی

**********

بعد عمری من فقط یکبار بر تو رو زدم
کم بگو ،دست از سرم بردار زینب جان برو

می روی ، باشد برو در خانه ی من هم نمان
خب به جای رفتن مسجد به نخلستان برو

**********

حیف جای مادرم خالی است ورنه ای پدر
شک ندارم راه مسجد رفتنت را می گرفت

چادرش را بر کمر می بست و بین کوچه ها
پا برهنه می دوید و دامنت را می گرفت

**********

حیف جای مادرم خالی است ورنه ای پدر
گیسو یش را بر زمین می ریخت پیش پای تو

ناله از دل می کشید و باز مثل پشت در
استخوانش را سپر می کرد امشب جای تو

**********

مادرم زهراست من هم دختر این مادرم
گر دهی اذنم فدایت دست و پهلو می کنم

حرمت گیسوی من مانند موی او بود
کوفه را من زیر و رو با نام گیسو می کنم

**********

نذر کردی گوئیا رویت ببینم لاله گون
رحم کن کن بر دخترت امشب بیا مسجد نرو

هست در یادم هنوز آن صورت سرخ و کبود
ای قتیل مادر زینب بیا مسجد نرو

**********

ای غریب کوچه ها ،ای حیدر بی فاطمه
مادرم زهرا برای تو همیشه کوه بود

در میان کوچه، بین چهل نفر آن روز هم
مادرم از پا نمی افتاد اگر قنفذ نبود

علی اکبر لطیفیان

امام نخلستان ...

کوچه های ساکت کوفه به نام نخل هاست 
ابن ملجم در کمین پشت تمام نخل هاست! 
ماه تنها ماه باقی مانده از شب های قدر 
همچنان تنها چراغ پشت بام نخل هاست 
یک نفر در چشم هایش آسمان در جزر و مد 
می رسد پژواک هر گامش سلام نخل هاست 
******* 
می رسد در چشم هایش آسمان در جزر و مد 
در صدایش لحن زیبای اذان در جزر و مد 
موج در موج نگاهش عارفان و عاشقان 
بی زمان و بی مکان و بی نشان در جزر و مد 
ناگهان شمشیر بالا رفت و پیغامی رسید 
سجده کن فزت و رب... قرآن بخوان در جزر و مد 
******* 
ناگهان شمشیر بر فرق زمین آمد فرود 
ماه در محراب کوفه غرق خون محو سجود 
لحظه دیدار نزدیک است یا بنت نبی 
لحظه دیدار نزدیک است ای یاس کبود 
می رود آهسته آهسته به سوی نخل ها 
آن که مانندش نخواهد آمد و هرگز نبود 
ماه زخمی چلچراغ پشت بام نخل هاست 
  شهر خرما می دهد سوگ امام نخل هاست

همه را بخشیدی ...

 

پهن شد سفره ی احسان، همه را بخشیدی

باز با لطف فراوان همه را بخشیدی

ابر وقتی كه ببارد همه جا می بارد

رحمتت ریخت و یكسان همه را بخشیدی

گفته بودند به ما سخت نمی گیری تو...

همه دیدیم چه آسان همه را بخشیدی

یك نفر توبه كند با همه خو می گیری

یك نفر گشت پشیمان همه را بخشیدی

این گنه كاری امروز مرا نیز ببخش

تو كه ایام قدیم، آن همه را بخشیدی

حیف از ماه تو كه خرج گناهان بشود

تو همان نیمه ی شعبان همه را بخشیدی

داشت كارم گره می خورد ولی تا گفتم

" جان آقای خراسان " همه را بخشیدی

بی سبب نیست شب جمعه شب رحمت شد

مادری گفت "حسین جان " همه را بخشیدی

(علی اکبر لطیفیان)

بت شکن ...

 

از کودکی ها خوب یادم هست

یک قاب عکس ساده بر دیوار

بابا صدایش می زد، "آقا جان"

می داشت بی بی، دوستش بسیار

********

هر بار چیزی می شکستم یا

که شیطنت در خانه می کردم

وقتی که می ترسیدم از بابا

می رفتم و آن را می آوردم

********

چشمش که توی قاب می افتاد

آرام زیر لب دعا می کرد

لبخند می زد عکس و آقاجان

اخم پدر را باز وا می کرد

***

بی بی برایم قصه ها می گفت

از همت والای آقا جان

می گفت در دنیا فراگیر است

از نهضت او مکتب قرآن

حضرت مشکل گشا ...

 

تا حاجت تمام دلم را روا کند

باید خدا به پای علی ام فدا کند

آن قدر قیمتی است فدای علی شدن

خود را فداش حضرت خیر النسا کند

شیعه شدن که آرزوی هر پیمبری است

آن رتبه است که فاطمه باید عطا کند

چه حل شود چه حل نشود مشکلات من

من راضی ام به آن چه مشکل گشا کند

آن کس که اختیار دو عالم به دست اوست

اصلاً عجیب نیست که کار خدا کند

از لا به لای خلق قیامت که می شود

بر گردن علی است که ما را سوا کند

عمری نشسته ایم به پای محبتش

فردای حشر فاطمه با ما چه ها کند؟!

حتی حسین با همه ی دستگیری اش

با مهر مرتضی است به ما اعتنا کند

نیمه نگاش حضرت عباس می شود

او قادر است خلقت عباس ها کند

اهل کرم معطل خواهش نمی شوند

او حاجت نخواسته را هم عطا کند

(جواد حیدری)

خطبه امام حسن (ع) ...

پس از امضاء صلحنامه و مدتی پس از آن،  امام حسن علیه السلام و معاویه و دوستان آنها همه در کوفه بودند، تا به کلی حساب خلافت را یکسره کنند، در این مدت که کمتر از سه ماه نبود پیوسته اطرافیان معاویه در مقام تحقیر امام مجتبی بر می آمدند.

یک روز عمر و عاص که در مکر و خدعه زبردست ترین افراد عصر بود و با امام حسن علیه السلام دشمنی دیرینه خانوادگی داشت و بغضی بر دل گرفته بود و همواره در مقام تحقیر و سرزنش و دشنام بود، به معاویه گفت: خوب است اکنون که بزرگان شام و عراق و حجاز حاضرند همه را در مسجد حاضر کنی و حسن بن علی را بخواهی بر منبر برود و خطبه ای بخواند و چون نتوانست بخواند او را تحقیر می کنم.

عمر و عاص می گفت: حسن با دیدن بزرگان عرب لکنتی در زبان خواهد راند و ما او را در همان مجلس رسوا می سازیم.

معاویه این پیشنهاد را پسندید و امام حسن علیه السلام را خواست، در مسجد کوفه با حضور بزرگان عرب و عجم بر منبر بالا رفت و شروع به این خطبه نمود:

فحمد الله و اثنی علیه ثم قال : ایها الناس! من عرفنی فانا الذی یعرف و ...

فرمود: سپاس خدای را و درود بی حد بر او و بر برگزیده او باد، ای مردم! هر کس مرا می شناسد که می شناسد و هر کس نمی شناسد بداند من حسن بن علی فرزند ابی طالب هستم که پسر عموی پیغمبر بود و اول کسی است که اسلام آورد و مادرم فاطمه بنت رسول الله است، جدم محمد بن عبدالله پیغمبر رحمت الهی است، من فرزند آن کسی هستم که بشر را بشارت بهشت و سعادت داد، منم فرزند آن که عالمیان را از تمرد و تخلف ترسانید و به جهنم بیم داد، من هستم پسر آنکه آفتاب درخشان آسمان رسالت بود، من پسر برگزیده الهی هستم که رحمت عالمیان است و او بر جن و انس برگزیده و مبعوث شده بود.

چون سخن امام بدینجا رسید، معاویه دانست که حسن تربیت شده امام الفصحاء علی بن ابیطالب است و هرگز لکنتی در زبانش آشکار نخواهد شد، از همان پایین منبر گفت: یا حسن! از صفت رطب و خرما چیزی بگو، او با این کار می خواست رشته سخن امام حسن علیه السلام را از مناقب خانوادگی خود به مطلب دیگری منحرف سازد.

امام حسن علیه السلام بدون آنکه بر خود مکثی دهد یا لحظه ای ساکت شود فرمود:

فقال : الریح تنفخه و الحر ینضبحه و اللیل یبرده و یطیبه

یعنی : باد، خرما را در شاخ نخل تربیت می کند، و حرارت هوا در آن نشو و نما می دهد و می رساند، و حرکت، جوهری در رنگ و طعم و حجم می دهد، و هوای شب، آن را سرد و خوشبو و معطر می سازد.

امام حسن علیه السلام این سخن بگفت و به مطلب خود برگشت و فرمود:

فقال: انا بن مستجاب الدعوه و انا ابن الشفیع المطاع، انا بن اول من ینفض عن راسه التراب .....

فرمود: من فرزند کسی هستم که دعایش مستجاب بود، من فرزند کسی هستم که شفیع و مطاع بود، من فرزند کسی هستم که سر و صورت بر خاک می گذاشت و برای او ابواب، باز و بسته می شد و ملائکه در جنگ به او کمک می کردند و غنائم بر او حلال گردید و به ترس در دل دشمن، او یاری می شد.

چون سخن امام حسن علیه السلام بدینجا رسید، از منبر پایین آمد و مردم شام و کوفه او را بهتر شناختند و مقام فصاحت و بلاغت او را دریافتند.

معاویه امام حسن علیه السلام را پهلوی خود جای داد و گفت: ای حسن بن علی! این سخنان که تو گفتی چنین می نماید که آرزوی خلافت داری؟

امام فرمود: خلیفه کسی است که به روش پیغمبر برود و کار به اطاعت خداوند کند، آنکس که خلاف فرمان حق کند خلیفه نیست، چراکه باید خلیفه با مخلف عنه نسبتی داشته باشد، آنکس که جور و ستم کند و سنت پیغمبر را معطل گذارد و دنیا را به جای پدر و مادر بگیرد، او خلیفه خدا نیست بلکه پادشاهی است که دولتش منقضی شود و لذت دنیا بر وی گران آید و کیفر اعمالش در انتظار اوست.

این سخن بگفت و برخاست و به خانه خود رفت، عمرو عاص و یارانش سخت در فضاحت و شناعت فرو رفتند و این بار هم چون دفعات دیگر از این سوء نیت بهره ای جز فضیحت و رسوایی نگرفتند.

منبع: کتاب زندگانی امام حسن علیه السلام – صفحه 467

نویسنده عمادزاده

سلام بر کریم ...

 

سلام بر لحظه‏هایی که تو را آوردند

سلام بر لب‏های رسول اللّه‏ که میلاد تو را به درگاه پروردگار، سبحه گفت و نام یگانه‏ات را از دست جبرئیل گرفت و در گوش عصمتت زمزمه کرد

سلام بر لبخند سرافراز علی، که در طلوع تو اتفاق افتاد

سلام بر تو، امامتِ فردای پس از علی

سلام بر تو، شباهتِ بی‏شائبه محمدی

سلام بر اقیانوس کرامت و سخاوتی که از دامان کوثر و ابوتراب برخاست

تا خـدا هست و خدايی می کند

مجتبی مشکل گشايی می کند

اخلاق خوب ...

 

قال امام الحسن علیه السلام :

إن اَحْسَنَ الْحَسَنْ، الخُلْقُ الْحَسَنْ

امام حسن علیه السلام میفرماید:

بهترین زینت برای انسان، اخلاق خوب است

قبر خاکی ...

 حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام

********************************************

حرم حضرت امامزاده داوود علیه السلام

***************************

حتی نوادگان تو صاحب حرم شدند

اما هنوز قبر تو خاکیست یا کریـــم

گدا گدا آقا ...

 

نشسته ام بنويسم گدا گدا آقا

چقدر محترم است اين گداي با آقا

 نشسته ام بنويسم حسن ، كريم ، كرم

مدينه ، سفره ي آقا ، برو بيا ، آقا

 نشسته ام بنويسم به جاي العفوم

الهي يا حسن ، يا كريم ، يا آقا

 تو مهرباني ات از دستگيري ات پيداست

بگير دست مرا هم تو را خدا آقا

 دخيل هاي نبسته شده زياد شدند

چرا ضريح نداري ؟ چرا چرا آقا

 تويي كريم كرم زاده من گدا زاده

مرا خدا به تو داده تو را به من داده

 همه فقير تو هستند ما گداها هم

گداي لطف تو هستند خضر و موسي هم

 سه بار زندگي ات را به اين و آن دادي

هر آنچه داشته بودي و گيوه ات را هم

 قسم به ايل و تبارت ، قسم به طايفه ات

غلام قاسم و عبدالله توأم  با هم

 عجيب نيست بگردد فرشته دور سرت

عجيب نيست بگردد علي و زهرا هم

 من از بهشت به سمت شما سفر كردم

كه من بهشت بدون تو را نمي خواهم

 بدون عشق مسلمان شدن نمي ارزد

بدون مهر تو انسان شدن نمي ارزد

 نديده اند افاضات آفتابت را

نخوانده است كسي سطري از كتابت را

 به دستهاي گدايان فقط دعا دادند

به چشم هاي تو دادند استجابت را

 چرا غلام نداري ؟ مگر كه ما مرديم

نشسته ايم ببينيم انتخابت را

 تو تكسواري و حتي كسي شبيه حسين

عجيب نيست بگيرد اگر ركابت را

 نه كه نظر نخوري ، نه، مدينه ميميرد

اگر كه دست علي وا كند نقابت را

 نقاب خويش بيفكن مرا دچار كني

نقاب خويش بيفكن كه تار و مار كني

 نشسته ام بنويسم كه قامتت طوباست

نگات مثل علي و صدات مثل خداست

 نشسته ام بنويسم علي است بابايت

نشسته ام بنويسم كه مادرت زهراست

 نشسته ام بنويسم هزار اي والله

هنوز هم كه هنوز است پرچمت بالاست

 سكوت كردي اما حسين شهر شدي

سكوت كردن تو كربلاست ، عاشوراست

 اگر كه جلوه نكردي همه كم آوردند

نبود دست تو آري خدا چنين ميخواست

 قرار بود كه در صلح ، كربلا بشوي

سكوت پيش بگيري و لافتي بشوي

 نشسته ام بنويسم كه سفره داري تو

هميشه بيشتر از حد انتظاري تو

 به دست با كرمت مي دهي كريمانه

به سائلان حسينت هر آنچه داري تو

 تو نيمه ي رمضاني ولي شب قدري

مرا به دست خداوند مي سپاري تو

 اگر بناست بسوزم به هيزم فردا

قسم به چادر زهرا نمي گذاري تو

 نخواستم  بنويسم ولي نفهميدم

چطور شد كه نوشتم حرم نداري تو

 نوشتم از سر اين كوچه رد مشو اما

نگاه كردم و ديدم چگونه داري تو .....

 .... تلاش ميكني از مادرت جدا نشوي

تلاش ميكني او را حرم بياري تو

 ميان كوچه به دنبال توست مادر تو

ميان كوچه به دنبال گوشواری تو

 مگر چه ديده اي از زندگيت سير شدي

چقدر زود شكسته شدي و پير شدي

علي اكبر لطيفيان

*****************************************

میلاد با برکت سبط المصطفی صلوات الله علیه

و ابن المرتضی علیه السلام

علم الهدی

كریم اهل بیت

حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام

بر تمامی مهمانان مهمانی خدا مبارک باد

ثروت خدیجه (س) ...

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند :

هیچ ثروتی همانند ثروت خدیجه سلام الله علیها مرا سود نبخشید


امالی شیخ طوسی ، ص 468

ام المؤمنین ...

شکر خدا که تحت لوای خدیجه ایم

بعد از هزار سال گدای خدیجه ایم

مهرش نتیجه ی دهه اول من است

ما یک دهه تمام برای خدیجه ایم

اصلا به ما چه مردم دنیا پی چه اند؟

ماها که در پی نوه های خدیجه ایم

*****************************

رحلت جانسوز ام المؤمنین

همسر مهربان حضرت رسول (ص)

مادر ، مادر سادات

حضرت خدیجه الکبری سلام الله علیها

بر تمامی مسلمانان تسلیت باد

بخت امسال ...

 

بخت امسال چه با من یار است

عطشت را عطشم غمخوار است

به فدای لب عطشان حسین

اولین ذکر پس از افطار است

 

بلندی ....

روزهای بی تو بودن ، بلند

سایه های دلتنگی ، بلند

فریادهای تنهایی ، بلند

تو که میدانستی من از بلندی میترسم ...

درد ...

درد دارد ...

وقتی چیزی را کسر میکنی که با وجودت جمع زده ای ...

ما از درون زنگ زدیم ...

از آجیل سفره عید چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛ خورده شدند
آنها که لال مانده اند ؛ می شکنند 
دندانساز راست می گفت:
پسته لال ؛ سکوت دندان شکن است ! 

من تعجب می کنم 
چطور روز روشن 
دو  ئیدروژن
با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند
وآب از آب تکان نمی خورد! 

بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر ، مهر مادر ، جانشین ندارد
شیر مادر نخورده، مهر مادر پرداخت شد
پدر یک گاو خرید
و من بزرگ شدم
اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت
جز معلم عزیز ریاضی ام
که همیشه میگفت:
گوساله ، بتمرگ! 

با اجازه محیط زیست 
دریا، دریا دکل می‌کاریم 
ماهی‌ها به جهنم! 
کندوها پر از قیر شده‌اند 
زنبورهای کارگر به عسلویه رفته‌اند 
تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند 
چه سعادتی! 
داریوش به پارس می‌نازید 
ما به پارس جنوبی! 

رخش، گاری کشی می کند
رستم ، کنار پیاده رو سیگار می فروشد
سهراب ، ته جوب به خود پیچید
گردآفرید، از خانه زده بیرون
مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند
ابوالقاسم برای شبکه سه ،سریال جنگی می سازد
وای...
موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!! 

صفر را بستند 
تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم!

(مرحوم حسن پناهی)

دوستت دارم ...

میخوام همش صدات کنم، مثل صدای چلچله

همش بگم دوست دارم، با شادی و با هلهله

میخوام بگم به غیر تو، دنیا و عقبی نمیخوام

به غیر خنده لبات، شیرین و لیلا نمیخوام

معصومی و پاک و قشنگ، مثل گلای نسترن

مثل یه خورشید میمونی واسه وجود سرد من

من از همون اول راه تا آخر جاده ی عشق

کنار تو جون میگیرم، زنده میشم، باده ی عشق

دلم گرفته نازنین از این زمونه ی خراب

همه می گن که عاشقی مثله حبابه روی آب

هر کی که میاد پیش من، حرف دلش رو میزنه

جواب اون عاقلای بی دل و بی عشق با منه

عشق و امید من تویی، بود و نبود من تویی

مثل یه دونه می مونم، همه وجود من تویی

(Silver Heart)

بیست و یکم / اردیبهشت / هشتاد و هفت

آمرزش ...

 

قال رسول الله (ص) فی فضل شهر رمضان

هُوَ شَهرٌ أوَّلُهُ رَحمَةٌ ، وأوسَطُهُ مَغفِرَةٌ ، وآخِرُهُ الإِجابَةُ وَالعِتقُ مِنَ النّارِ

حضرت رسول (ص) در فضیلت ماه رمضان می فرمایند :

همانا ماهى است كه آغاز آن رحمت

میانه ی آن آمرزش

و پایان آن اجابت دعا و آزادى از آتش است

ضیافت الله ...

خدای من

دوباره ماه رمضون شد

دوباره ماه ضیافتت شد

خدایا هر کی میخواد مهمونی بره لباس تمیز می پوشه

با لباس کثیف و بدبو کسی مهمونی نمیره

حالا اینو می خوام بگم من که اومدم مهمونی تو

اومدم لباس گناه رو از تنم بیرون کنی، عوضش لباس تقوی به تنم کنی

آی صاحب خونه هوای این گدای هر ساله ات رو داشته باش.

امسال یه کاری کن دیگه دلامون خونه تو باشه

یه کاری کن که به کمال انقطاع ... نزدیک بشیم

التماس دعای شدید از همه دوستان