کاروان عشق ...

http://parsgraphic.persiangig.com/image/mazhabi/05/Pars%20Graphic%20273.jpg


فقط چهل و هشت روز دیگر باقیست ...

کاروان عشق در راه است

صحن قدس ...

http://fomanpic.com/images/wgwp5zne16no6ac20ti2.jpg


"مولا" یافته دل با تـو انـس دیگری

صحن قدس توست، قدس دیگری

صحن گوهر شاد ...

http://lh5.ggpht.com/_r1KZV2WuQ5c/SZ3JxFVjNJI/AAAAAAAADiQ/GRxzO1Cv0l8/s400/19022009047.jpg

********************

ز تار و پـود جهان فریاد دارم

هوای صحن گوهرشاد دارم

مقتدای من ...

http://hasti-vast.persiangig.com/image/PHOTO%20%20SAFFAT%20(57).jpg


گـــر بسوزاننـــد اندر آتشــم

ور ز کین ریزند بر سر آتشــم

در میان شعله با صوت جلی

باز میگویم به یاری علــــــی

راه من از مردم دنیا جداست

مقتدای من علی موسی الرضاست

کوچه های خراسان ...

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/7/7f/Imam_reza_shrine_in_Mashhad.jpg

چشمه‌هاى خروشان تو را مى شناسند
 

مـوج هـاى پـریـشان تو را مى شنـاسند
 

پرسش تشنگى را تـــو آبـى، جــوابــى
 

ریـگ هــاى بـیـابـان تـو را مـى شنـاسند
 

نــام تــو رخــصت رویش است و طراوت
 

زین سبب برگ و باران تو را مى شناسند
 

هم تو گل هاى این باغ را مى شناسى
 

هـم تـمـام شهــیدان تو را مى شناسند
 

از نـشابــور بــا مــوجــى از لا گـذشتى
 

اى که امـواج تـوفــان تـو را مى شناسند
 

بـوى تــوحیـد مـشروط بـر بودن توست
 

اى کـه آیــات قــرآن تــو را مى شنـاسند
 

گـرچه روى از همه خلق پوشیده دارى
 

آى پـیــداى پـنــهــان تو را مى شنـاسند
 

اینـک اى خـوب، فـصل غریبى سرآمد
 

چــون تــمام غــریبان تو را مى شناسند
 

کــاش مــن هــم عبور تو را دیده بودم
 

کـوچه هاى خراسان تو را مى شناسند

(مرحوم قیصر امین پور)

نامردی...

فکر میکردم خیلی میتونم به دیگران کمک کنم و به اصلاح این دوره زمونه خیلی مردونگی دارم

البته اشتباه فکر میکردم

چون ...

دیشب یه عزیزی که خیلی دوسش دارم این پیام رو برام فرستاد :

مرگ من سفری نیست

هجری است از وطنی که دوست نمی داشتم

به خاطر نامردمانش ...

از دوست داشتن ...

 
امشب از آسمان دیده ی تو
روی شعرم ستاره می بارد
در سکوت سپید کاغذها
پنجه هایم جرقه می کارد


شعر دیوانه ی تب آلودم
شرمگین از شیار خواهش ها
پیکرش را دوباره می سوزد
عطش جاودان آتش ها


آری ، آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست


از سیاهی چرا حذر کردن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر سکر آور گل یاس است


آه ، بگذار گم شوم در تو
کس نیابد زمن نشانه ی من
روح سوزان آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه ی من


آه بگذار زاین دریچه ی باز
خفته در پرنیان رویاها
با پر روشنی سفر گیرم
بگذرم از حصار دنیاها


دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم ، تو ، پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو ، بار دیگر تو


آنچه در من نهفته دریائیست
کی توان نهفتنم باشد
با تو ز این سهمگین طوفانی
کاش یارای گفتنم باشد


بس که لبریزم از تو ، می خواهم
بدوم در میان صحراها
سر بکوبم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریاها


بس که لبریزم از تو ، می خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
به سبک سایه ی تو آویزم


آری آغاز دوست داشتن زیباست
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

(مرحومه فروغ فرخزاد)

لحظه دیدار نزدیک است...

http://tata-h.persiangig.com/image/All_you_need_is_love_by_Nullermanden.jpg


لحظه ديدار نزديك است

باز من ديوانه ام، مستم

باز می لرزد، دلم، دستم

باز گويی در جهان ديگری هستم

های! نخراشی به غفلت گونه ام را، تيغ!

های! نپريشی صفای زلفکم را، دست!

آبرويم را نريزی، دل!

ای نخورده مست

لحظه ديدار نزديك است...
(مهدی اخوان ثالث)

ای عشق...

http://bailamos.persiangig.com/image/33nw85i.jpg


ای عشق، شكسته ايم، مشكن ما را

اينگـــــونه به خـــاك ره ميفكـــن ما را

مـــا در تو به چشم دوستی می بينيم

ای دوست مبين به چشم دشمن ما را

(فریدون مشیری)

خواهر عشق...

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2007/11/312611_orig.jpg


مگذار مرا در این هیاهــو بانو

تنها و غریب و سر به زانو بانو

ای کاش ضمانت دلم را بکنی

تکرار قشنگ بچه آهـــــو بانو

میلاد کریمه ی اهل بیت حضرت معصومه سلام الله علیها و روز دختران مبارک

آواره...

http://zmzmj.persiangig.com/Bito/1.jpg


چنان در خود گرفتارم
كه سكه ست از تو بازارم
چه بد مستي ز من سرزد
كه رونق رفته از كارم
نه ميري از سرم بيرون
نه خوشحالم تو رو دارم
چنان در خود به گردانم
كه افتد از نفس جانم
چنان افتان و خيزانم
به باغ برگ ريزانم
كه غرق اشك ريزانم
به دوري از عزيزانم
تو را قسم به قرآنم
گمم كن در پي عالم

چنان در عشق تو گيرم
كه من بي جرم و تقصيرم
چنان در عشق تو گيرم
كه من بي جرم و تقصيرم
به تير غيب دلگيرم
چو سرو ايستاده ميميرم
چنان از جان و دل سيرم
كه دل را پس نمي گيرم

چنين بيچاره ي خويشم
كه دل هم رفته از پيشم
سپهسالار عاشق كش
تويي در مذهب و كيشم
چنان از اصل خود دورم
كه من آواره مشهورم
حرام نسل مجبورم
در اين ظلمت چه پرنورم
چنان در عشق تو گيرم
كه من بي جرم و تقصيرم

(سیاوش قمیشی)

دلتنگی...

http://www.tehranpic.net/images/sleroau3byb29v57s39x.jpg


هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم

اندوه من انبوه تر از دامن الوند
بشکوه تر از کوه دماوند غرورم

یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم

ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم

بگذار به بالای بلند تو ببالم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم

(مرحوم قیصر امین پور)

تست خودشناسی...

تست خود شناسي

به سوالات با دقت و صادقانه پاسخ بدهيد و در ادامه تعبير پاسخ ها را مشاهده نمایید

۱- دريا را با كدام يك از ويژگي هاي زير تشريح ميكنيد؟
آبي تيره ، شفاف ، سبز ، گل‌آلود
 
۲- كدام يك از اشكال زیر را  بیشتر دوست داريد؟
دايره ، مربع ، مثلث

۳- فرض كنيد در راهرويي راه ميرويد . دو در ميبينيد .يكي در پنج قدمي سمت چپتان و ديگري در انتهاي راهرو . هر دو در باز هستند. كليدي روي زمين درست جلوي شما افتاده است. آيا آن را بر ميداريد ؟

بله ، خیر
 
۴- رنگها را به ترتيب اهمیتی كه برايتان دارند بگوييد :

 قرمز ، آبي ، سبز ، سياه ، سفيد
 
۵- دوست داريد در كدام قسمت كوه باشيد؟
قله ، دامنه ، پای کوه
 
۶- در ذهنتان اسب چه رنگي است ؟
قهوه‌اي ، سياه ، سفيد
 
۷- طوفاني در راه است . كداميك را انتخاب مي كنيد:

يك اسب ، يك خانه

 http://sites.google.com/site/newpixsite/Home/brain-psychologicaltests-mindpower-art-science.jpg

 

 

پاسخ های خود را بخوانید تا با شخصیت تان بیشتر آشنا شوید :
 
پاسخ تست شماره یک

آبي تيره : شخصيت پيچيده   
سبز : آسان گير و بي‌خيال
شفاف: به سادگي قابل درك

گل‌آلود : آشفته و سردرگم
 
پاسخ تست شماره دو

دايره : سعی ميكنيد طوری رفتار كنيد كه خوشايند همه باشد.
مربع: خودرأي و خود محور  
مثلث: يك دنده و لجباز

پاسخ تست شماره سه
بله : شما آدم فرصت طلبي هستيد  
نه: آدم فرصت‌طلبي نيستيد.
 
پاسخ تست شماره چهار
اين سئوال اولويت هاي شما در زندگي را مشخص ميكند
آبي: دوستان و روابط  
سبز: شغل و حرفه
قرمز: شهوت و دلبستگي  
سياه: مرگ  
سفيد: ازدواج

پاسخ تست شماره پنج
قله :جاه طلبی زیاد  
دامنه :جاه طلبی متوسط 
پای کوه : جاه طلبی کم
 
پاسخ تست شماره شش
قهوه اي: فروتن و خاكي 
سفيد: برتر ، مغرور ، تاثيرگذار
سياه: غيرقابل پيش‌بيني ، سركش ، هيجان ‌انگيز
 
پاسخ تست شماره هفت

اين سئوال اولويت هاي شما به هنگام مشكلات را تعيين ميكند

اسب: همسر       
خانه: فرزندان

 

زنجیر عشق...

http://vidaseven.persiangig.com/Saghar/sprout.jpg

یک روز بعدازظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمی گشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود. اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود. اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم. زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شماست .وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد، زن پرسید: "من چقدر باید بپردازم؟ و او به زن چنین گفت: "شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام و روزی یک نفر هم به من کمک کرد. همونطور که من به شما کمک کردم. اگر شما واقعا می خواهی که بدهی ات رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی.

نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه

چند مایل جلوتر زن کافه کوچکی رو دید و رفت تو تا چیزی بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولی نتونست بی توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذره که می بایست هشت ماهه باردار باشه و از خستگی روی پا بند نبود. او داستان زندگی پیشخدمت رو نمی دانست و احتمالا هیچ گاه هم نخواهد فهمید وقتی که پیشخدمت رفت تا بقیه صد دلار شو بیاره ، زن از در بیرون رفته بود، درحالیکه بر روی دستمال سفره یادداشتی رو باقی گذاشته بود. وقتی پیشخدمت نوشته زن رو می خوند اشک در چشمانش جمع شده بود. در یادداشت چنین نوشته بود: "شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام و روزی یک نفر هم به من کمک کرد، همونطور که من به شما کمک کردم  اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی

نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه

همان شب وقتی زن پیشخدمت از سرکار به خونه رفت در حالیکه به اون پول و یادداشت زن فکر میکرد به شوهرش گفت : "دوستت دارم اسمیت همه چیز داره درست میشه..."

به ديگران کمک کنيم بالاخره يک جا يکی به ما کمک ميکنه و قول بديم كه نگذاريم هيچ وقت زنجير عشق به ما ختم بشه

این داستان رو برای هر کس که دوست دارید بفرستید

نگذارید زنجیر عشق به شما ختم بشه

 

تو برای عشقت چیكار كردی؟

http://www.e-kaboutar.com/images/gallery/ali-yavari_3.jpg

یكی بود ، یكی نبود . زیر گنبد كبود . یه جایی توی همین شهرهای شلوغ ما …

توی یه محله یه كفترباز بود كه عاشق كفترهاش بود. صبح و ظهر و شبش را روی بام كنار كبوترهاش می گذروند. همه فكر و ذكر و همّ  و غمش كفترهاش بودن. مردم تنگ نظر محله كه فكر می كردن اون برای دید زدن خونه های اونهاست كه میره روی بام و كفترها بهونن. راه و بیراه جلوش را میگرفتن یا میرفتن در خونه اش بهش تذكر می دادن. اما هیچ فایده ای نداشت كه نداشت. كم كم از دستش عاصی شدند. به كلانتری شكایت كردن. كفترباز را گرفتند و به جرم هیزی  و سوء نظر به نوامیس مردم زندانی كردن. بعد از مدتی با قید تعهد اینكه دیگه روی بام نره  آزادش كردند كه بره خونه اش. از كلانتری كه اومد بیرون بی تا ب و مشتاق خودش را رسوند به خونه و یكراست رفت روی بام سراغ كفترهاش ...


اهالی محل دیدن ای بابا این از رو نمیره. یه فكر دیگه كردند و یه جایی گرفتنش و تا میتونستن زدنش. اونقدر كه چند وقتی توی بیمارستان بستری شد ولی همین كه روی پا شد و تونست از جاش بلند بشه برگشت و همونطور لنگون لنگون خودش را رسوند روی پشت بام پیش كفترهاش. دیدند  نه ! این جدی جدی كم نمیاره یه نقشه دیگه براش كشیدن. توی كمینش نشستن و یه شب كه از یه گذر خلوت رد می شد. ریختند سرش و دست و پاش را بستند و توی یه خرابه زندانیش كردند. بعدش هم كفترهاش رو سر بریدن. چند روزی گذشت. رفت بازار و چهل تا كفتر دیگه خرید. دیگه این مردم محل بودند كه از رو رفته بودند. نمیدونستند دیگه چكار باید بكنن تا این دست از كفتربازیش برداره ....


توی اون محل یه عارفی زندگی میكرد كه خیلی مورد احترام و تكریم مردم بود. یه نفر پیشنهاد كرد : چطور به شیخ بگیم باهاش حرف بزنه شاید اثری داشت. رفتند در محضر شیخ سجاده نشین كه : یا شیخ !  برای این مزاحم تدبیری بیندیشید ...


یه روز كه كفترباز از كوچه می گذشت، شیخ صداش كرد و بهش گفت مردم از دست تو شاكی و ناراضی هستند و ...


شرح مفصلی من باب حق الناس و مردم آزاری و ... برایش گفت. كفترباز در جواب عارف گفت : شیخ شما هیچ وقت عاشق شدی ؟ عارف گفت : بله . من عاشقم براو ! كه عشق را فقط او سزاست و بس و...  كبوترباز گفت : شیخ من از كرامات و فضایل و محسنات و شرح و بسط و فلسفه چیزی نمیدونم .  منم فقط  عاشق كفترهامم و عشق را فقط اینطوری میشناسم . همچین كه پر می كشن تو آسمون یه حالی دارم كه نمیشه گفت ، انگار دنیا ماله منه . 


من به خاطر عشقم كتك خوردم ، زندان رفتم ، اسیر شدم ، رسوا و انگشت نما شدم ، داغ بدنامی و ننگ تهمت را به جون خریدم ، توهین و تحقیر و تهدید و ناسزا  شنیدم ، درد دوری و نبودنشون را تحمل كردم ، من شبها وقتی می خوام بخوابم آخرین حرفی كه میزنم كبوترهامه ، صبح ها كه از خواب بیدار می شم اولین حرفی كه میزنم كبوترهامه . نصف شبها بلند می شم میرم بهشون سر میزنم ببینم راحت خوابیدن ، چیزی مزاحمشون نباشه . اگه یه دفعه گرسنه و تشنه شون شد ، آب و دونه دارن . من برای عشقم پای جونمم وایسادم .


تو كه می گی عاشق خدات هستی ، به خاطر عشقت چیكار كردی ؟


تو به خاطر عشقت كتك خوردی ، زندان رفتی ، اسیر شدی ، رسوا و انگشت نما شدی، داغ بدنامی و ننگ تهمت را به خود خریدی، توهین و تحقیر و تهدید و ناسزا  شنیدی ، شبها وقتی میخوابی آخرین حرفی كه میزنی عشقته ؟  صبح ها كه از خواب بیدار می شی اولین حرفی كه میزنی خداته ؟ نصف شبها بلند می شیم بهش سر بزنی . تو برای عشقت پای جونت وایسادی؟


 

تو برای عشقت چیكار كردی ؟

تو را آزاد میخواهم

تو را شادتر میخواهم

با من یا بی من

بی من اما...

کمی

فقط کمی

ناشادم

و این همان عشق است

عشق همین تفاوت است

همین تفاوت که به مویی بسته است

و چه بهتر که به موی تو بسته شود

خواستن تو تنها یک مرز دارد

و آن نخواستن توست

و فقط یک مرز دیگر

و آن آزادی توست

تو را آزاد میخواهم

باور نکن ...

http://partoemahtab.persiangig.com/image/Boom.jpg

بر روی بوم زندگی

هر چیز میخواهی بکش

زیبای و زشتش پای توست

تقدیر را باور نکن

تصویر اگر زیبا نبود

نقاش خوبی نیست

از نو دوباره رسم کن

تصویر را باور نکن

خالق تو را شاد آفرید

آزاد آزاد آفرید

پرواز کن تا آرزو

زنجیر را باور نکن...