کوچه های خراسان ...

چشمههاى خروشان تو را مى شناسند
مـوج هـاى پـریـشان تو را مى شنـاسند
پرسش تشنگى را تـــو آبـى، جــوابــى
ریـگ هــاى بـیـابـان تـو را مـى شنـاسند
نــام تــو رخــصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را مى شناسند
هم تو گل هاى این باغ را مى شناسى
هـم تـمـام شهــیدان تو را مى شناسند
از نـشابــور بــا مــوجــى از لا گـذشتى
اى که امـواج تـوفــان تـو را مى شناسند
بـوى تــوحیـد مـشروط بـر بودن توست
اى کـه آیــات قــرآن تــو را مى شنـاسند
گـرچه روى از همه خلق پوشیده دارى
آى پـیــداى پـنــهــان تو را مى شنـاسند
اینـک اى خـوب، فـصل غریبى سرآمد
چــون تــمام غــریبان تو را مى شناسند
کــاش مــن هــم عبور تو را دیده بودم
(مرحوم قیصر امین پور)
تا نفس در سینه روز و شب بُود