یلدای حسینی ...

تمام ما که ز پروانه ها نشان داریم

برای سینه زدن تا سحر توان داریم

هزار شکـــر خدا را که در شب یلدا

برای گریـه کمی بیشتر زمان داریم

نه فقط حافظ و سعدی ، نه فقط فردوسی

دل سرخآبی سهراب فدای تو حسیـــــــــن

ما بــــرای خودمــان صاحب رسمیــــم ولی

همه ی سنت و آداب فدای تو حسیـــــــــن

امام اشک ...

21

بیمار دشت کرب و بلا با اجازه ات

رفتم سراغ شعر شما با اجاز ه ات

حالا که تو جزء بکائین عالمی

من هم شدم ز اهل بکا با اجازه ات

گفتم کمی حال و هوایم عوض شود

رفتم سراغ طشت طلا با اجازه ات

رفتم میان خیمه ارباب و با سلام

گفتم که ای خون خدا... با اجازه ات

دست تو هم بسته به زنجیر و خوانده ام

امشب تو را شیر خدا با اجازه ات

دیدم چه قدر کرب و بلایی عجیب بود

چون فاطمه بستر آقا غریب بود

چه بستری که بوی عبادت گرفته بود

بیمار ما درد شهادت گرفته بود

در خیمه دیده بود که اکبر شهید شد

با گریه سر به زانوی حسرت گرفته بود

می خواست تا یاری خون خدا کند

بیماری اش دو مرتبه قوت گرفته بود

آمد کشان کشان ز حرم سمت قتلگاه

آخر دلش هوای تلاوت گرفته بود

بر روی نیزه ها سر ببریده را که دید

روح از تنش اراده رحلت گرفته بود

زینب رسید و جان دوباره به سینه داد

    با آیه های صبر، دلش را سکینه داد   

باید شما بمانی و راوی غم شوی

از غربت امام زمانِ تو خم شوی

باید شما بمانی و در کوچه های شام

با خواهران کوچکتان هم قدم شوی

باید شما بعد ابالفضلِ این حرم

یک اربعین صاحب مشک و علم شوی

وقت هجوم خیمه، تو سینه سپر کنی

اذن فرار داده و مدد حرم شوی

با خطبه های شام خودت هم چو فاطمه

طوفان ویران گر کاخ ستم شوی

در قالب دعا امامت به پا کنی

با روضه های آب قیامت به پا کنی

کارم به شعر شام تو افتاده وای من

از جمله ام سلام تو افتاده وای من

رفتی رکاب عمه بگیری ولی نشد

از ناقه اش؟ زمام تو افتاده وای من

ماندم چگونه چشم تو بیرون خیمه گاه

بر پیکر امام تو افتاده وای من

در بین خطبه های تو با خندهٔ یزید

گر وقفه در کلام تو افتاده وای من

چیزی ز انقلاب عظیم تو کم نکرد

جز خیزران، قامت سرو تو خم نکرد

وقتش شده که خطبه بخوانی برای ما

آقا بگو منم پسر زمزم و صفا

بر منبر رسول خدا بین اهل شام

روضه بخوان ز کشته عطشان کربلا

یک اربعین شانه و بازوی خسته ات

خاکم به سر بسته به بازوی عمه ها

از نیزه دار رأس بریده برو بخواه

بازی نکن برابر چشم زنان ما

فکری برای خنده بزم شراب کن

بی معجرند پرده نشینان مرتضا

قلبم اگر گرفت، فقط کار امشب است

امشب دوباره گریهٔ من مال زینب است

(نجمه پور ملکی)

9098

با ما بگو ز تسویه ی بی مرام ها

از چشم هرزه و نظر ازدحام ها

دیدم محاسن تو ز خونت خضاب شد

از بس که سنگ خورده ای از پشت بام ها

گویا شبیه شهر مدینه به کوفه هم

با خنده داده اند جواب سلام ها

تا نام فاطمه ز دهان شما پرید

گویا دوباره تازه شده انتقام ها

نا مردمان کوفه فراموششان شده

از آن سفارشات و از آن احترام ها

با تازیانه بر تن اطفال می زدند

بس وحشیانه پیش نگاه امام ها

«مسلم» به پای غربت مولا قیام کن

دیگر بس است صحبت خود را تمام کن

(هاشم طوسی)

********************************************

محکـم ترین زنجیر را ببندید

امّا به اشک عمـــه ام نخندید

 

دلم برا حرمت پر میزنه ...

سالهاست كه قلمم در بيان غربتت رخت ماتم بر تن كرده
و امروز ...
امروز شايد جان قلم آتش گرفته
از هم گسسته شده
پاره
ويران
مثل تكه هاي اين گنبد به خاك نشسته
ذره اي شده
ميان اين پاره سنگهايی كه روزی صحن و سراي پدرت بود و خانه مادري ات

مولاي غريب شهر غربت زده ی سامرا
شهر غبار آلود آرزوهايت
زادگاهت
به خاك نشسته
به درد
كجايی؟
در حرم نشسته اي
يا در سرداب نجوا ميكنی
كمتر اشك بريز
كمتر
وجب به وجب اين خاك تمنای تو را مي كند
و قطعه قطعه اش ناز قدمهايت را می كشد
برايم بگو
بگو از اين رنج به استخوان رسيده
اين مردم فراموش كرده اند
زمزمه كن
از تاريكی سرزمين مادريت
و از دردهاي خاك به سوگ نشسته پدري ات
برايم بگو
گويي همه چيز را از ياد برده ايم
برايمان بگو
از ...
از اين آسمان فرو ريخته
بهشت به غم تنيده
و بارگاه به خاك غلطيده

و هنوز زمين تنش درد مي كند و آسمان مي بارد كنار اشكواژهاي تو
هنوز اين گلدسته ها در حسرت تاريخي خود تب می كنند
و در عطش نام "علي" مي سوزند
هنوز اين مناره ها تشنه يك واژه تاريخی
تشنه يك نورند
"اشهد ان علي ولي الله"
گويی اين اقليم به سوگ نشسته در غربت نام "علی" جانش به لب رسيده

هنوز هم نمی آيی ؟

p

**********************************************

میون این آه دلم، یه غصه فریاد می کشه

اشکامو مخفی می کنم، اما چشام داد می کشه

زخمی که توی سینمه ، هیچ جوری مرهم نداره

به یاد یک حرم شبا، تا صبح دلم عزاداره

این روزا روضه می گیرم، به یاد روضه ی غمش

روم نمیشه بگم شده، چه ها به صحن و حرمش

همه باید گریه کنیم، فصل عزای مهدیه

دلم خراب حرمه، آقام امام هادیه

قامت گلدسته ی تو، اگه یه ذره خم شده

کی گفته بغض دشمنت، میون ماها کم شده؟

سینه زنت تا عمر داره، به داشتن تو می نازه

پا بده با سرش می آد، صحن و سرات و می سازه

یه روز می آد که اون حرم، تو گریه جامی میگیریم

توی طواف سینه زنات، شور یا زهرا میگیریم

شما امامی و عزیز، اما شکسته حرمت

عرش خدا آتیش گرفت، تو شعله های غربتت

گوشه زندان می چکه، بارون ز چشمای شما

آقا چرا ورم داره، زیر کف پای شما

تشنگی اذیت می کنه، عطش نشسته تو گلوت

میگن جای تازیانس، آقا به روی سر و روت

چند ساله بین زنجیرا، نشسته در تاب و تبی

چند ساله که عزادار روضه ی عمه زینبی

چند ساله که صحن خونت، پرچم لاله می زنی

ناله ی ز غسل و کفنِ طفل سه ساله می زنی

همه می دونن خون ما، وصل به رگهای شماست

همه می دونن شونمون، زخمی داغ کربلاست

تو هیئتا سینه زنان، میگیم همه با شور و شین

همیشه مستی می کنیم، فقط با ذکر یا حسین

(روح الله عیوضی)

**********************************************

۲۳ محرم الحرام

سالروز تخریب حرمین شریف امامین عسکریین علیهما السلام

بر تمامی محبان و دلسوختگان مهدوی تسلیت باد

حضرت موعود ...

 آسمان خشک شد و نیست خبر، یعنی چه؟

شعر می بارد و اکسیر هنر یعنی چه؟

رنگ این قافیه از غم شد و وزنش ماتم

هی ردیفم شده: او رفته سفر...، یعنی چه؟

روضه خوان گفت تو را کرب و بلا خواهم برد

هر که دارد هوس خون جگر یعنی چه؟

روضه خوان گفت زنی پشت دری... اما بعد...

تو بیا ترجمه کن سینه و در یعنی چه؟

گفت مردی شده غربت زده و محرم چاه

پس «علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» یعنی چه؟

گفت یک کودک لب تشنه به دنبال سراب

بر کف دست پدر... تیر سه سر یعنی چه؟

آه ای حضرت موعود بیا ثابت کن

"ارثِ این مادرِ خم گشته کمر" یعنی چه؟

(یحیی نژاد)

یا این دل شکسته ی ما را صبور کن

یا لااقل به خاطر زینب ظهور کن

دیگر بتاب از افق مکه ماه من

این جاده های شب زده را غرق نور کن

با ذوالفقار حضرت مولا بیا و بعد

دل های شیعه را پُرِ حسِ غرور کن

امشب بیا تو روضه بخوان از برای ما

امشب بساط گریه ما را تو جور کن

یا چند صفحه مقتل کرب و بلا بخوان

یا خاطرات عمه ی خود را مرور کن

هم از وفای ساقی لب تشنگان بگو

هم یادی از مصیبت سرخ تنور کن

با کوله بار غربت و اندوه خود بیا

از کوچه های سینه زنی مان عبور کن

(یوسف رحیمی)

الفبای کربــــلا ...

 

خال لب تو نقطه ی آغاز درسمان

اول "الف" مثال "ابالفضل " ، " آسمان "

"با" مثل بانوانِ حرم ، مثل بی کفن

"تا" مثل تاولی که زده پای کودکان

"ث" ثار  الله است و ثریای عاشقی

"جیم" جای پای اسب عدو ، جسم نیمه جان

"ح" مثل حجمه ، حمله و حیرانی و حسین

"خ" مثل خون و خستگی و خصم و خیزران

"د" مثل درد و داغ و دل و دست بی عَلَم

"ذ" مثل ذوالجناح که شد ذوب از فغان

"ر" مثل راه شام ،رقیه که آب شد

"ز" مثل زردی رخ گل های بوستان

"س" مثل سایه ی سر و سر نیزه و سَنین 

"ش" مثل شاخه ای که شده خشک از خزان

"ص" مثل صبر و صَدْمه و صهبا و صاعقه

"ض" مثل ضجه، ناله و فریاد عرشیان

"طا" مثل طوف دور سر و طیف نور سرخ

"ظا" مثل ظالمی که زده سر روی سنان

"ع" عشق، عاطفه، عَلَم و عِلْم و عالمه

"غ" غارت و غم و غضب و سنگ کوفیان

"ف" فاطمه، فدایی و فریاد و فاجعه

"قاف" مثل قصه، قافله،  ققنوس، کاروان

"کاف" کربلا، کبودی، یا کاشف الکروب

"لام" لاله ای که له شده زیر مهاجمان

"میم" مثل مشک، موی سفید و منای عشق 

"ن" ناله، ندبه، نعره و نامردی ددان

"و" مثل وای از دل زینب ،ولای دوست

"ه" مثل هروله پی سرهای بر سنان

" ی" مثل یاس، یاور و یاران کربلا

این بود درس ما ز الفبای نینوا

(مجید خضرایی)

 

********************************************

سلام بر تمامی دوستان ...

امیدوارم عزاداریهاتون مرضی رضای حضرت حجت (عج) بوده باشه

چند تا عکس زیبا توی ادامه مطلب براتون گذاشتم

امیدوارم نظرتون رو جلب کنه ...

بدجور دلتنگ کربلام ...

شما کربلایی ها رو نمیدونم ...

یا حق

ادامه نوشته

هفت روز فراق ...

 

هفت روز است اسیر سفرم ...

غُصه‌ٔ جانسوز تو و قاسم و عباس و علی‌اكبر و جعفر شده داغ جگرم

سایه‌ٔ سنگین سرت روی سرم

خم شده دیگر كمرم

بعد تو بی بال و پرم

درد و بلایت به سرم ، كاش كه چشمی بگشایی و ببینی كه در این داغ جدایی چه به روز من و اطفال حرم آمده ای ماه خدایی ...

آن قدر سخت گرفتند به ما بعد تو در راه

كه از ما نرسیده است به كوفه

به جز سایه‌ی آهی ...

هفت روز است به جای تو و عباس شدم همسفر سایه ‌ی خولی و سنان

هر طرفی چشم من افتاد، غمی روی دل افتاد

كه نا گاه در آن كوچه‌ی تنگ از همه جا بارش سنگ آمد و یك پیرزن از جنس جهنم به كسی قول طلا داد كه با نیزه به نزدیكی بامش برود

لحظه‌ای آمد و دنیا به سرم ریخت كه سنگی به سر زخمی تو بوسه زد و سر ز روی نیزه‌ات افتاد

رقیه به سویت خم شد و تا خواست كه نامت ببرد شانه‌ی زنجیر ، حصاری به پرش شد ، پُرِ سرباز همه دور و برش شد ...

نیش تلخ دو سه شلاق عجب درد سرش شد

تنش انگار حصیری است پر از تار سیاهی ...

هفت روز است پرستار حرم زینب كبراست

سپر و حامی و غم خوار حرم زینب كبراست

پدر و مادر و دلدار حرم زینب كبراست

و وقتی همه خوابند نگهبانی بیدار حرم زینب كبراست

چه گویم كه ابالفضل علمدار حرم زینب كبراست

به خداوند قسم حیدر كرار حرم زینب كبراست

پس از حضرت حق و پسر خون خداوند، نگهدار حرم زینب كبراست

ولی چشم به نیزه ست كه از چشم تو بر خسته‌ی این راه رسد نیم نگاهی ...

(محمد بختیاری)

7

بی حرمتی ...

 99

اینان كه سنگ سوی تو پرتاب می كنند

بی حرمتی به آینه را باب می كنند

 در قتلگاه، آن جگر تشنه ی تو را

 با مشك های آب خنك، آب می كنند

 لب های خشك نیزه ی خود را حرامیان

 از خون سرخ توست كه سیراب می كنند

 عكس سر بریده ی عباس را به نی

 در چشم های اهل حرم قاب می كنند

 با نوحه ی رباب و تكان دادن سنان

 شش ماهه ی تو را سر نی خواب می كنند

 این آسمان شب زده را ای هلال عشق

 هفده ستاره گرد تو جذاب می كنند

 هفده ستاره معتكف چشم هایتان

 سجده به سمت قبله ی مهتاب می كنند

 هفده ستاره با كلماتی ز جنس اشك

 تفسیر سرخ سوره ی احزاب می كنند

اینان كه سنگ سوی تو پرتاب می كنند

بی حرمتی به آینه را باب می كنند

 در قتلگاه، آن جگر تشنه ی تو را

 با مشك های آب خنك، آب می كنند

 لب های خشك نیزه ی خود را حرامیان

 از خون سرخ توست كه سیراب می كنند

 عكس سر بریده ی عباس را به نی

 در چشم های اهل حرم قاب می كنند

 با نوحه ی رباب و تكان دادن سنان

 شش ماهه ی تو را سر نی خواب می كنند

 این آسمان شب زده را ای هلال عشق

 هفده ستاره گرد تو جذاب می كنند

 هفده ستاره معتكف چشم هایتان

 سجده به سمت قبله ی مهتاب می كنند

 هفده ستاره با كلماتی ز جنس اشك

 تفسیر سرخ سوره ی احزاب می كنند

(وحید قاسمی)

عصر جمعه ...

 

عصر یک جمعه ی دلگیر، دلم گفت بگویم، بنویسم، که چرا عشق به انسان نرسیده است ؟ چرا آب به گلدان نرسیده است ؟ چرا لحظه ی باران نرسیده است ؟ و هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است ؟ به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است ؟ بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید بنویسد ، که هنوزم که هنوز است، چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟ چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است ؟ دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مُرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط بُرد، زمین مُرد، خداوند گواه است، دلم چشم به راه است و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه، خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی ...

عصر این جمعه ی دلگیر، وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟ به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است ز جنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم، مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای ای عشق مجسم، که به جای نم شبنم، بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت، نکند باز شده ماه محرم که چنین میزند آتش به دل فاطمه آهت، به فدای نخ آن شال سیاهت، به فدای رخت ای ماه ! بیا، صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم تویی، آجرک الله عزیز دو جهان، یوسف در چاه، دلم سوخته از آه نفس های غریبت، دل من بال کبوتر شده، خاکستر پرپر شده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی، و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت، زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد، نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه ی دفتر، غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق بیچاره ی دلداده ی دلسوخته ارباب ندارد؟ تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی، شده ام باز هوایی ...

گریه کن گریه و خون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است، شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود، چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است و این بحر طویل است، و ببخشید اگر این مخمل خون بر تن تب دار حروف است، که این روضه ی مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و اربابِ همه سینه زنان کشتی آرام نجات است، ولی حیف که ارباب  قتیل العبرات است، ولی حیف که ارباب اسیر الکربات است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین بن علی تشنه ی یار است و زنی محو تماشاست ز بالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که  الشمر ... خدایا چه بگویم؟ که شکستند سبو را و بریدند ...

دلت تاب ندارد به خدا باخبرم، میگذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت میدهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی تو کجایی؟ تو کجایی ...

 (سید حمید رضا برقعی)

..

سلامٌ عَلی قَلْبِ زینب الصَبور ...

فاتــــــــحـه

تمام شد ...

همگی از امشب بی ارباب شدیم ...

به احترام خون حسین علیه السلام

تا اطلاع ثانوی قلم ها سکوت خواهند کرد ...

یا أبا العطشان ادرکنی

بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد ...

ح

می دود سمت دشتِ لب تشنه

 بانویی از تبار دریاها

 دست ها را گرفته روی سر  

 می رود تلِّ خاک را بالا

  دید گودال رو به رویش را

 یک نفر در میان جمعی بود

 در طوافند گوئیا دورش

 مثل در باد مانده شمعی بود

 گیسوانش به دست باد افتاد

 می زند شانه باد بر مویش

 تاب زلفش قرار دل گیرد

 سنگ بوسد میان ابرویش

  سنگ ها دور او فراوان بود

 شیشه ی آینه ترک خورده

 یک سپاه از رویش گذر کردند

 مثل مادر ولی لگد خورده

 دید بر خاکِ گرم، عشقش را

 پرِ از بوسه های شمشیر است

 بهرِ بیرون کشیدنِ یک تیرِ

 مانده در سینه سخت درگیر است

 نیزه داران به دورِ پیکر او

 فاتحه بهرِ زنده می خوانند

 جای انگشتِ خود نوکِ نیزه

 بر مزارِ تنش فرود آرند

    خاکِ اطراف او پر از خون است

 زخم ها لب به شکوه وا کردند

 سینه اش می دهد صدا زیرا

 نیزه در جای تیر جا کردند

  نیزه بر پهلویش کسی می زد

 روی آیینه خاک می افتاد

 غارت از پیکرش شروع کردند

 پیرهن کهنه چاک می افتاد

  دست خود پشت دست می کوبد

 شمر آمد و خنجری در دست

 لرزه بر پای صبر می افتد

 زینب آخر روی زمین بنشست

  روی سینه نشسته آن ظالم

 موی خاکیِ شاه در چنگش

 راسِ خورشید می برد ز قفا

 آسمان سرخ می شود رنگش

 پیش زینب حسین جان می داد

 دست و پا بینِ خاک و خون می زد

 خواهرش بینِ گریه ها ی خودش

 گره بر معجرش کنون می زد

 می رود سمت خیمه ها باید

 آتش از جان خیمه بر گیرد

 می رود تا که کودکان را او

 یک تنه زیر بال و پر گیرد

  می رود تا که در غروبی شوم

 همسفر با حرامیان گردد

 می رود سمت کوفه حیدر وار

 گر چه با سنگ او نشان گردد

(وحید مصلحی)

88


نزدیک مغرب است خدایا چه می شود؟

کشتی شکست خورده دریا چه می شود؟

از لاله های خون جراحات زخم عشق

مقتل ز عمق فاجعه دریاچه می شود

با چکمه های بند نبسته رسیده شمر

با زخمهای سینه بابا چه می شود

قاتل ز بس برید از نفس فتاد

ای سر بریده بعد تو با ما چه می شود

نزدیک مغرب است چه باد مخالفی

نزدیک مغرب است ندا داد هاتفی

ای کشته فتاده به صحرا حسین من

ای میوه رسیده زهرا حسین من

آن کهنه پیرهن که خودم بافتم چه شد

ای بانی قیامت کبرا حسین من

یادش به خیر شانه زدن های موی تو

ای صاحب شفاعت عظما حسین من

چشمت زدند عاقبت این هرزه چشم

قربانی حسادت دنیا حسین من

مغرب شد و گذشت و حالا شب آمده

بعد از تمام حادثه ها زینب آمده

زینب رسید و خاطره ها را مرور کرد

از بین نیزه های شکسته عبور کرد

آهی کشید و گفت «أنت اخی» حسین

اینجا گریز روضه ی ما جفت و جور کرد

بشنید یا «اخی الیً» صبور باش

 دل را به امر حنجر پاره صبور کرد

در آخرین دقایق گودال قتلگاه

هر نیزه ای به گونه ای عرض حضور کرد

قلب ز شعله دلخورش آتش گرفته است

ناگاه دید چادرش آتش گرفته است

(علی اکبر لطیفیان)

*************************************************

32

و اینک عاشورا ...

یا ارباب مددی ...

از کدام غم حسین علیه السلام در روز عاشورا برایت بگویم ...

از کدام مصیبت برایت بخوانم ...

که نه مرا یارای گفتن است و نه تو را گوش شنیدن ...

قول داده بودم اگر زنده ماندم از زبان حضرت زینب بنویسم ...

ولی بگذار کمی آرام سخن بگویم و بعد به تل زینبیه برویم ...

وقت نماز ظهر است ...

امروز مؤذن کربلا علی اکبر است ...

شبه پیمبر ...

خوب گوش کن ...

آری صدای حیدر کرار است که میشنوی ...

الله اکبر الله اکبر

آری، اذان بگو علی ...

اذان بگو تا صدای هلهله ی یزیدیان به گوش اهل حرم نرسد ...

ولی تا ساعاتی دیگر، حتی توان گفتن یه کلمه را هم نخواهی داشت

آری این بدن پاره پاره ی مؤذن کربلاست ...

تا ساعاتی دیگر هم علی اصغر با تیر سه شعبه سیراب می شود ...

تا ساعاتی دیگر ابروان پیوسته ی عباس از هم جدا می شود ...

تا ساعاتی دیگر قاسم، همقد عمویش عباس می شود ...

تعجب ندارد ...

اسب های کوفیان می توانند قد قاسم را همانند قد عمویش کنند ...

تا ساعاتی دیگر ...

حال حسین تنها مانده ...

هَلْ مِنْ ناصرٍ یَنْصُرُنی

و هَلْ مِنْ مُعینٍ یُعینُنی

اری خوب فهمیدی ...

هیچ کس جواب زاده ی حیدر را نداد ...

نه نه نه ...

اشتباه کردم ....

جواب دادند ...

با کف زدن و هلهله کردن ...

با سنگ زدن ...

کوفیان اینگونه جواب حسین را دادند ...

و هر کس که درونش از حرام پر باشد ...

اینگونه پاسخ امام زمانش را میدهد ...

مهدی فاطمه (عج) معذرت میخواهم ...

میخواهم از آخرین تیر سه شعبه ی حرمله بگویم ...

وقتی سنگ بر پیشانی آن حضرت زدند ...

امام لحظه ای درنگ کرد ...

پیراهن خود را بالا زد تا خونِ روی پیشانی خود را پاک کند ...

ناگهان جایگاه بوسه پیغمبر مشهود شد ...

و تیر سه شعبه به قلب مبارک اصابت کرد ...

یا حسیــــــــــــــن ...

حضرت تیر را از پشت بیرون کشیدند ...

واااااااااااااااااااااای

بمیرم برایت ارباب ...

در این هنگام ...

بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد

اگر غلط نکنم عرش بر زمیــن افتاد

در این هنگام سپاه دور حضرت را فرا گرفتند ...

هر کس با هر چیز که در دستش بود میزد ...

شمشیر ، نیزه ، تیر ، سنگ ...

واااااااااااای حسین ...

و بمیرم برای دل خواهرت ...

بر روی تل ایستاده و تماشاگر صحنه است ...

چه می بیند ...

خدا صبرت بدهد بی بی ...

در این هنگام آن ملعون در کنار حضرت آمد ...

والشمر جالسٌ عَلی صَدْرک

خنجر به دست ...

حضرت را به صورت بر روی خاک برگرداند ...

غریب مادر حسین ...

این صدای فاطمه است که از گودال می آید ...

و آنطرف تر زینب کبری بر سر و سینه میزند ...

و می گوید ...

در بین شما مردم کسی نیست که ذبح شرعی کند؟

و چرا زینب این را گفت ...

چون دید سر حسینش را از قفا می بُرند ...

یا حسیـــــــــــــــــــن

*********************************************

سری به نیزه بلند است در برابر زینب

خدا کنـد که نباشد سر بــــــرادر زینب

شب دهم (آرامش حرم ...)

a

در خیمه ها صدای خدایا بلند شد

زینب برای پرسش آیا؛ بلند شد

 فریاد وا حسین؛ ز اعماق سینه اش

تا گشت با خبر ز قضایا بلند شد

پرسید غرق ناله که آقا چه می شود؟‌

تکلیف زینبت شب فردا چه می شود؟‌

سجاده باز کرده ای و ناله می کُنی

باران شدی و توبه ی صد ساله می کُنی

گاهی خروج می کنی از خیمه گاه خود

خیره نگاه جانب آن چاله می کُنی

انگار این عمل؛ عمل دل به خواه توست

این تکّه از زمین نکند؛‌ قتله گاه توست

امشب فضای خیمه پُر از عطر سیب توست

زینب اسیر گریه؛ ز حال عجیب توست

حرفی بزن عزیز دل من که خواهرت

مضطر ترینِ ناله امن یجیب توست

اشکت به من اجازه آوازه می دهد

دل شوره ام خبر ز غمی تازه می دهد

یک لحظه کن نظر به من زار و مضطرت

آری منم که زل زده ام در برابرت

از بس که محو ذات خداوند اقدسی

اصلاً‌ محل نمی دهی امشب به خواهرت

از جان من عروج مکن روح پیکرم

حرفی مزن ز رفتن خود؛ ای برادرم  

خون منِ ز خود شده را کم به شیشه کن

زخم فراق؛ ‌کم به دل خسته ریشه کن

یا حرفی از جُدا شدن از خود مگو وَ یا

با من مگو عزیز دلم صبر پیشه کن

امشب دلـم اسیــر مــلال اسـت یـــا حسین

من بی تو؛‌ عین فرض محال است یـا حسین

گریان ترین دیده دریایی توام

امشب اسیر غصّه فردایی توام

 گفتی ز بس كه یك شبه تغییر می کنی

من نیز ناتوان ز شناسایی توام

گفتی به ناله غرق تمنا بکن مرا

زینب بیا و خوب تماشا بکن مرا

گفتی تمام پیکر تو زخم می شود

از پای تا دم سر تو زخم می شود

اذنم دهی به صورت خود لطمه می زنم

با من مگو که حنجر تو زخم می شود

گفتی سری به روی تنت نیست بعد از این

جز تکه بوریا کفنت نیست بعد از این

(سعید توفیقی)

aa

خواب دیدم در این شب غربت

خواب دستی عجیب و خون آلود

خواب دیدم که پیکرم خواهر

طعمه ی گرگ های وحشی بود

**

اضطرابی به جانم افتاده

که بیان کردنش میسّر نیست

یک جوان مرد با شرف زینب

بین این سی هزار لشگر نیست

**

ماجراهای عصر فردا را

در نگاه تر تو می بینم

راضیم به رضای معبودم

تا سحر بوته خار می چیینم

**

شب آخر وصیتی دارم

در نماز شبت دعایم کن

ظهر فردا به خنده ای خواهر

راهی وادی منایم کن

**

باغ سر سبز خاطراتت را

غصه پاییز می کند زینب

گوش کن شمر خنجر خود را

آن طرف تیز می کند زینب

**

عصر فردا از اهل بیت رسول

زهر چشمی شدید می گیرن

وقت تاراج خیمه های حرم

چند کودک ز ترس می میرند

**

کوفیان شهره ی عرب هستند

مردمانی که دست سنگین اند

رسمشان است میوه را در باغ

با همان شاخ و برگ می چینند

**

دور کُن از زنان و دخترها

هر چه خلخال در حرم داری

خواهرم داخل وسایل خود

روسری اضافه هم داری؟؟؟

**

عصر فردا بدون شک این جا

می زند گردباد خاکستر

با صبوری به معجرت حتما

گره ی محکمی بزن خواهر

(وحید قاسمی)

**********************************************

امشب نمیخوام براتون روضه ی سنگین بخونم ...

امشب آخرین شبی هست که ارباب داریم ...

از فردا هممون بی ارباب میشیم ...

ای کاش بودم کربــــــلا همراهت ای خون خدا

میشد سرم از تن جدا ، میرفت به روی نیزه ها

یا لَیْتَنا کُنّا مَعَکْ

امشب آخرین شبی هست که اهل حرم آرامش دارند ...

از فردا شب باید بدون حسین و عباس سر کنن ...

ار فردا اطفال به جای پای علی اکبر، سر بر خاک صحرا میذارن ...

امشب آخرین شبی هست که دختران حرم گوشواره دارن ...

آخرین شبی هست که حضرت رباب گهواره ی علی رو تکون میده ...

از فردا شب ...

بگذریم ...

امروز دوشنبه است ...

شب عاشورا ...

میگن هر دوشنبه و پنج شنبه

نامه ی اعمال ما رو دست حضرت حجت (عج) میدن ...

ایشون هم نامه ی اعمال ما رو میخونن و دست مادرشون میدن ...

ایشالله توی اعمالمون کاری نباشه که باعث ناراحتی آقامون بشه ...

بیایم توی این شبا کاری نکنیم که دل مهدی فاطمه به درد بیاید ...

توی این شبها باید بیشتر حواسمون متوجه آقامون باشه ...

ایشون الان عزادار جد غربیشون هستن ...

از علامه امینی نقل شده است که ایشان در شب عاشورا

برای امام زمان علیه السلام صدقه کنار میگذاشتند ...

و میگفتند : امشب قلب حضرت در فشار است ...

بیاییم با اعمال خوبمون مرحمی باشیم بر قلب مجروح گل نرگس ...

و همراه مهدی فاطمه بر مصیبت ارباب بی کفن، خون گریه کنیم

همانطور که ایشان خطاب به جد غریبشون می فرمایند :

لأندبنك صباحاً ومساءاً ولأبكين عليكَ بدل الدُمو دَما

هر صبح و شام برای شما اشک میریزم

و اگر اشک چشمم خشک شود برای شما خون گریه میکنم ...

پس همراه با صاحب عزای حسینی

بر مصیب ارباب خون گریه میکنیم

آجرک الله یا صاحب العصر و الزمان

**********************************************

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

مکن ای صبح طلوع

عصر فــــردا بدنش زیــــر ســم اسبان است

مکن ای صبح طلوع

ooo

شب نهم (ساقی بی دست ...)

‏مشک بر دوش به دریا آمد

همه کفتند که موسی آمد

‏نفس آخر ماهی­ها بود

ناگهان بوی مسیحا آمد

‏از سر و روی فرات، آهسته

موج می ریخت که سقا آمد

‏او قسم خورده که سقا باشد

آن زمانی که به دنیا آمد

‏دست بر زیر سر آب نبرد

علقمه بود که بالا آمد

‏از کمین گذر نخلستان

با خبر بودکه تنها آمد

‏کاش آن تیر نمی آمد، حیف

از بد حادثه اما آمد

‏انکسار از همه جا می بارید

از حرم شاه حرم تا آمد

‏داشت آماده هجرت می شد

که در این فاصله زهرا آمد

از دل علقمه زیبا می رفت

‏مثل آن لحظه که زیبا آمد

(علی اکبر لطیفیان)

*******************************************

سایه بان خیام را بردند

عزت و احترام را بردند

در نماز شکسته ساقی

اعتبار قیام را بردند

نیزه ها و عمود و تیر عدو

نور ماه تمام را بردند

هلهله می­کند سپاه یزید

آبروی امام را بردند

کمر آسمان شکست عباس

رزق بازار شام را بردند

میکده بعد ازاین سیه پوش است

ساقی با مرام را بردند

 

*******************************************

رسیدیم به شب نهم ...

شب ساقی بی دست کربلا ...

توی این شبها مخصوصا شب تاسوعا و عاشورا منتظر روضه نباش

توی این شبها باید بدون روضه خون و مداح گریه کنی

با خوندن این مطالب اگه اشکت جاری شد واسه همه دعا کن ...

تا حالا شده از روی بلندی به زمین بیوفتی؟!؟!؟

اولین کاری که به هنگام زمین خوردن میکنی چیه؟!؟

اره درست گفتی ...

اولین کاری که میکنی اینه که دستاتو حائل میکنی به روی زمین

که تکیه گاهت بشه و با صورت به روی زمین نخوری ...

چرا چشات بارونی شد ؟!؟!

من که هنوز چیزی نگفتم ولی درست حدس زدی ...

بمیرم برات علمدار ...

سقای حسین وقتی دو دستش از بدنش جدا شد ...

مشک رو به دندان گرفت ...

وقتی اون ملعون با عمود آهن بر فرق حضرت زد

پهلوون کربلا دیگه طاقت نشستن روی اسب رو نداشت ...

از اسب به روی زمین افتاد ...

حالا فکر کنید فردی که دست توی بدنش نیست

چه جوری روی زمین میوفته ...

یا حسیـــــــــــــــن ....

*******************************************

چون اختران عشق به هر سو به نیزه شد

دانی چگونـــه آن ســـر مه رو به نیزه شد

از بس شکاف زخــــم عمودش عمیق بود

تنها سری بود که ز پهلـــــــــو به نیزه شد

 

شب هشتم ( حیدر کربلا ...)

ناباورانه می‌برم ای باورم تو را

ناباورانه غرق به خون تا حرم تو را

سخت است روی سطح عبا جمع کردنت

پاشیده‌اند بس که به دور و برم تو را

پا را مکش که شیون زن‌ها بلند شد

سوگند می‌دهم به دل دخترم تو را

لبخندها بلندتر از قبل می‌شود

وقتی که می‌کشم به دو چشم تَرم تو را

حالا صدای هلهله‌ها هم بلند شد

یعنی که آمده ببرد خواهرم تو را

جای منِ شکسته ببین در میان خون

با دست خُرد شانه زده مادرم تو را

وای از حرم که می‌نگرد ساعتی دگر

بر نیزه می‌برند کنار سرم تو را

می‌خواستم بغل کنمت باز هم ولی

تکه به تکه در بغلم می‌برم تو را

(حسن لطفی)

*******************************************

گیسو به باد می دهی و دلبری علی

پا در رکاب می زنی و محشری علی

ابرو نهان کن از نظر خیرهٔ حسود

آیینه دار صورت پیغمبری علی

قامت مگو قیامت زهراست قامتت

از بس که قد کشیده ای و محشری علی

گرم طواف روی تو آل ابوتراب

غرق عبادتی و خدا منظری علی

وصفت همین بس است که در کوی رب عشق

شه زاده ی حرم، علی اکبری علی

وجه غیور هر غضبت وقت حمله ها

گاه رجز تو منتسب از حیدری علی

بین خطوط روی جبینت پر از خداست

ابن الحسین لیلی لیلای کربلاست

نور خدا ز صورت تو دیده می شود

پیغمبرانه بر همه تابیده می شود

شمشاد قامتی و به شمشیر کوفیان

گلبرگ ها ز ساقه تو  چیده می شود

مثل بلور شیشه ای سنگ خورده ای

با بوسه ای وجود تو پاشیده می شود

مقراض* اهل کوفه چه آورده بر سرت

هر گوشه ای ز دشت تنت دیده می شود

در زیر سم اسب تنت مثل زعفران

بر روی سنگ ها همه سابیده می شود

جسمی که زیر ضربه به هم ریخته چه سان

هر تکه ای به روی عبا چیده می شود

بر ناله های ممتد بابا کنار تو

از سوی لشگری همه خندیده می شود

قلبی که از تمام تنت پاره تر شده

با هر صدای قهقه رنجیده می شود

دنبال زینب آمده سقای عالمین

فریاد می زنند که وای از دل حسین

(قاسم نعمتی)

*******************************************

*مقراض اهل کوفه چه آورده بر سرت

مقراض میدونید یعنی چی؟

یعنی قیچی ...

طاقت روضه ی سنگین نوشتن رو ندارم ...

فقط همین رو بدونید وقتی حضرت علی اکبر علیه السلام به میدان رفت

بعد از اینکه جنگ نمایانی کردند ، عمر ابن سعد ملعون دستور دادند از چهار طرف به حضرت حمله کنند ، در آن لحظه منقذ ملعون از پشت سر شمشیری بر فرق مبارک حضرت زد و فرق مبارک حضرت را شکافت

علی اکبر علیه السلام بی طاقت شده ...

نه طاقت دارد با فرق شکسته مستقیم بر روی زین بنشیند ...

و نه غیرتش میگذارد که خود را از اسب بیندازد و رکاب را خالی کند ...

لاعلاج دست ها را به گردن اسب انداخت ...

در این لحظه خون فرق مبارک حضرت بر روی چشمان اسب ریخت و اسب راه برگشت به خیمه را گم کرد و اشتباه به سمت لشکر دشمن رفت

 و دشمن با هر وسیله ای که بود بر بدن حضرت ضربه ای وارد کردند

فَجَعَلُوا یَضْرِبُونَهُ بسُیُوفِهِمْ حتّی قَطَّعُوهُ إرْباً إرْبا

یکی از اون وسیله ها قیچی بود ...

حالا خودتون برید فکر کنید با قیچی چیکار میشه کرد ...

حالا بذارید براتون بگم از إرباً إربا ...

عکس زیر رو ببینید ...

ظ

یه تسبیح با دونه های انار ...

یه تسبیح کامل ...

دور و بر اون تسبیح دونه های همون تسبیح رو می بینید ...

که از هم دیگه جدا افتاده اند ...

این یعنی إرباً إربا ...

خودتون دیگه به عمق مصیبت پی ببرید ...

********************************************

اجرک الله یا صاحب الزمان

یه بیت شعر می نویسم از روضه ی علی اکبر علیه السلام

من رو هم دعا کنید

علـــــی جان

 خیز از جا آبرویــم را بخر

عمه را از بین نامحرم ببر

شب هفتم (طفل رباب ...)

آن قدر توان در بدن مختصرت نیست

آن قدر که حال زدن بال و پرت نیست

بر شانه بینداز خودت را که نیفتی

حالا که توانایی از این بیشترت نیست

 فرمود: حسینم، به خدا مسخره کردند

گفتند: مگر صاحب کوثر پدرت نیست

گفتی که مکش منت این حرمله ها را

حیف از تو و دریای غرور پسرت نیست

حالا که مرا می بری از شیر بگیری

یک لحظه ببین مادر من پشت سرت نیست؟

تو مثل علی اکبری و جذب خدایی

آن قدر که از دور و برت هم خبری نیست

آن قدر در آن لحظه سرت گرم خدا بود

که هیج خبر دار نگشتی که سرت نیست

این بار نگه دار سرت را که نیفتد

حالا که توانایی از این بیشترت نیست

(علی اکبر لطیفیان)

********************************************

چه فكری می كنی ای تیر آیا قد اصغر را نمی بینی؟/ مگر بر آستان خیمه، مادر را نمیبینی؟ / كه خود را می كِشی این قدر با شدت/ كه دقت كرده ای این گونه با دقت/ كه از زه می پری این طور با سرعت؟ / همیشه نقطه ی قلب هدف مشكی ست / اما خوب دقت كن! / كه این دفعه سفیدی گلوگاهی هدف گشته / به روی دست خورشید جهان ماهی هدف گشته / اگر یك شعبه هم بودی نمی ماند از گلو چیزی / چه تصویر غم انگیزی / كه تیری با سه تا شعبه به سوی حنجری رفته / به قصد آفتابی بر ورای منبری رفته / پریشانم از این برخورد / اگر آبش نمیدادید این كودك خودش می مرد/ چرا تیر سه شعبه؟ كه برای كودك تشنه، نبودِ آب كافی بود / برای این كه بابا بشكند از پا، میان علقمه بانگ "برادر جان مرا دریاب" كافی بود / فقط درد علی اكبر برای این كه از پا در بیاید عاقبت ارباب كافی بود / چرا دیگر علی اصغر؟ / چرا شش ماه ی پرپر؟ / چه فكری می كنی ای تیر هر اندازه مجبوری / هدف كوچك تر است از تو، نمیبینی مگر كوری؟ / مگر كوری؟ / یقینا با چنین فرضی / چنین طولی چنین عرضی / اگر حتی به بالا ... نه! به زیر گردنش خوردی / به غیر از حنجره از صورتش هم قسمتی بردی / مگر حجم گلوی آدم بالغ چه اندازه ست؟ / علی اصغر تشنه كه دیگر جای خود دارد / هزاران نكته در این جاست كه، فرضِ نشد دارد؛/ یكی این كه به این سرعت اگر تیری رها گشته / زبانم لال حتما سر از این پیكر جدا گشته / و گر هم مانده جای تیر و حنجر جا به جا گشته / و دیگر این كه از این سو، گلوی خشك شش ماهه ز جنس نرم غضروف است / و از آن سو، نشانه گیری زیر گلوی حرمله بسیار معروف است / نتیجه گیری اش از تو، شب هفتم همیشه روضه مكشوف است !!!

(مهدی رحیمی)

********************************************

روضه ی علی اصغر علیه السلام ...

نمیدونم واسه بیان روضه ی این شش ماهه از چی بگم بگم ...

از عطش ...

از مادرش رباب ...

از غربت ارباب ...

از تیر سه شعبه ...

یا ....

بگذریم ... میخوام براتون چیز دیگه ای بگم ...

تا حالا شده از پدر و مادرتون چیزی بخواین که اونا نتونستن براتون مهیا کنن؟!

مطمئناً ناراحت شدید که چرا اون چیز رو برای شما تهیه نکردن ...

حالا اگه با خبر بشید که پدر و مادرتون برای تهیه ی اون چیز رفتن پیش نامردترین فرد روی زمین و پیش اون دست خواهش و تمنا دراز کردن ...

فردی که هم نامرده ، هم دشمن شما و خانوادتونه ، هم بی دین و هم ...

اونوقت چی ؟!؟؟!؟

حالا واسه به دست آوردن اون چیز ناراحت میشید یا خوشحال ؟

حاضرید پدر و مادرتون واسه اینکه خواسته ی شما رو برآورده کنن ، منت هر کس و ناکسی رو بکشن ؟؟!؟

بگذریم ...

بذارید برم سر اصل مطلب ...

اعتقاد همه ی ما بچه شیعه ها اینکه پدر و مادرمون و فرزند و جان و مال و فرزندانمون و زندگیمون فدای ابی عبدالله (ع) ، یعنی :

به أبی أَنت و اُمّی و نفسی و مالی و اولادی و اسرتی

حالا میخوام از همین آقا براتون بگم ...

همین آقا ، همین آقایی که عالم خلقت بسته به یک نیم نگاهشه

همین آقا توی روز عاشورا وقتی قنداقه ی علی اصغرشو روی دست گرفت

رو به سوی سپاه دشمن کرد و گفت :

یا قَوْمُ مُنو عَلَی السِبط المُصطَفی اِنْ لَمْ تَرْحَمُونی فَارْحَمُوا هذا الطّفْل َاما ترونه کیف یتلظی عطشا

بر سر پسر رسول خدا منت بگذارید و این فرزند رو آب دهید ، اگر بر من رحم نمیکنید پس بر این طفل رحم کنید مگر نمی بینید چطور به خود می پیچد ...

ای بچه ها ...

توی روز عاشورا اربابمون دست منت به سوی دشمن دراز کرد ...

ولی اون نامردا چه طور جواب دادن ...

فقط این رو بگم که تیر سه شعبه

تیر پهلوون کش بوده نه تیر شش ماهه کش ...

بذارید یه جای دیگه ای از این متن رو هم براتون ترجمه کنم ...

اما ترونه کیف یتلظی عطشا

میخواید بدونید چرا ارباب از لفظ "تلظی" استفاده کرد ...

وقتی که یه ماهی رو از توی آب بیرون بیاری و روی زمین بندازی ، بعد از چند دقیقه که بهش آب نرسه شروع میکنه به باز و بسته کردن لبش ، عرب به این طرز باز و بسته شدن لب ماهی میگه "تلظی" ...

به این معنی که توی این حالت اگه ماهی رو توی آب هم بندازی باز هم میمیره ...

یعنی چه بهش آب برسه چه بهش آب نرسه اون ماهی میمیره ...

x

بمیرم برای دلت ارباب ...

علی اصغر چه آب میخورد چه آب نمیخورد در هر دو صورت میمیرد ...

پس نیازی به تیر شعبه ...

دستام دارن میلرزن ...

آخه یه جماعت چقدر میتونن سنگ دل باشن ...

هر چقدر واسه شش ماهه ی حسین گریه کنی و خودتو بزنی و خونی بشی بازم کمه ...

امان از دل رباب ...

اگر گهواره را پس داده بودند

دلش خوش بود با طفلی خیالی

شب ششم (تازه داماد ...)

آمد از خیمه همچو قرص قمر

آنکه آماده بهر پرواز است

اشتیاق است و ترس جاماندن

بند نعلین او اگر باز است

 کربلا با نسیم گلبرگش

رنگ و بوی گلاب می گیرد

حسنی زاده است٬ حق دارد

چهره اش را نقاب می گیرد

 آخر او  ماهپاره می باشد

مثل خورشید عرشه ی زین است

آن گلی که به چشم می آید

زودتر در نگاه گلچین است

 قامت سبز و قد کوتاهش

بوی کامل ترین غزل دارد

اینکه شوق زبان زد عشق است

سیزده شیشه ی عسل دارد  

جشن دامادی و بلوغش بود

که به تکلیف خود عمل می کرد

مثل یک غنچه زیر مرکبها

داشت خود را کمی بغل می کرد

سینه گاهش کمی تحمل داشت

آن هم از دست نعلها وا شد

معجزه پشت معجزه آمد

نونهالی شبیه طوبی شد

 گر عمو را شکسته می خواند

گر کلامی به لب نمی آرد

در مسیر صدای بی حالش

استخوان مزاحمی دارد

قامت او کمی بزرگ شده است

یا عمو قامت خمی دارد؟!

رد پای کشیده ی او تا

وسط خیمه لاله می کارد

بر سر گیسوی پریشانش

رنگ خونابه نیست٬ رنگ حناست

آخر این نوجوان بی حجله

تازه داماد سیدالشهداست

(علی اکبر لطیفیان)

**********************************************


8

چشمی که بسته‌ای به رخم وا نمی‌شود؟

یعنی عمو برای تو بابا نمی‌شود؟

ای مهربان خیمه، حرم را نگاه کن

عمه حریف گریه‌ی زن‌ها نمی‌شود

تا جان نداده مادرت، از جا بلند شو

زخم جگر به گریه مداوا نمی‌شود

باید مرا به سمت حرم با خودت بری

من خواستم که پا شوم اما نمی‌شود

باور نمی‌کنم چه به روزت رسیده است

این قدر تکه سنگ که یک جا نمی‌شود

تقصیر استخوان سر راه مانده است

راه نفس گمان نکنم، وا نمی‌شود

این نعل‌های تازه چه کردند با تنت

عضوی که از تو گم شده پیدا نمی‌شود

بی تو عمو اسیر تماشا شده ببین

قدت شبیه قامت سقا شده ببین

مثل دلم تمام تنت زیر و رو شده

دشتی از آه شعله زنت زیر و رو شده

پیراهنی که بر بدنت بود کنده‌اند

پیراهنی که شد کفنت زیر و رو شده

از بس که اسب بر بدنت تاخت با سوار

حتی مسیر آمدنت زیر و رو شده

با من بگو به دست که افتاده کاکلت

این طور موی پر شکنت زیر و رو شده

از بس که سنگ بر سر و پای تو ریخته

از بس که نیزه روی تنت زیر و رو شده

انگار جای فاصله‌ها پر نمی‌شود

از بس تمامی بدنت زیر و رو شده

(حسن لطفی)

**********************************************

گُلم اما گلابم را ز سُمِّ استران بو کن

جدا کن ای عمو از خاک صحرا استخوانم را

شب پنجم (یادگار حسن ...)

 

عمو رسیدم و دیدم؛ چقدر بلوا بود!

سر تصاحبِ عمامه ی تو دعوا بود

به سختی از وسط نیزه ها گذر كردم

هزار مرتبه شكر خدا كمی جا بود!

ثواب نَحر گلویت* تعارفی شده بود

سرِ زبان همه جمله ی - بفرما- بود

عمو چقدر لبِ خشكتان ترك دارد!

چه خوب می شد اگر مشك آب سقا بود

زنی خمیده عمو رد شد از لبِ گودال

نگاه كن؛ نكند مادر تو زهرا بود

برای كشتن تان تیغ و نیزه كم آمد

به دست لشگریان سنگ و چوب حتی بود!

تمام هوش و حواس سپاه كوفه و شام

به فكر جایزه ی بردنِ سر ما بود

بلند شو؛ كه همه سوی خیمه ها رفتند

من آمدم سوی گودال، عمه تنها بود

(وحید قاسمی)

***********************

* میخوای بدونی نَحر کردن یعنی چی؟!؟!؟

نمیخوام برات مقتل بخونم

فقط یه معنی عامیانه از این کلمه رو براتون میگم

نَحر از نظر لغت ، گودی زیر گردن بالای سینه را میگویند

و چون طریق کشتن شتر آن است که کارد را بعد از رو به قبله کردن شتر و گفتن نام خدا

در این گودی فرو برند تا بر اثر آن کشته شود

اجرک الله یا بقیة الله

گفتم نام خدا رو میبرن ، آری ، درست شنیدی

توی کربلا هر کسی که هر ضربه ای میزد با نیت قربت میزد

حالا بماند که ذبیح بالقفا یعنی چه؟!؟

تو رو خدا ازم نخواید که این چیزا رو ننویسم

این مطالب اگه توی محرم گفته نشه کجا پس باید بگیم!؟!؟!

اگه عمری باقی بمونه عصر عاشورا جمله ی حضرت زینب رو در مورد

 ذبیح بالقفا براتون میگم

قلبم داره سنگینی میکنه

کی میدونه ، شاید امسال برا ارباب بمیرم

کی میدونه ، شایدم تشنه و بی آب بمیرم

**********************************************

می رسد از گوشهٔ مقتل صدای مادرش

ای زنا زاده بیا و دست بردار از سرش

گیسوان مادر ما را پریشان می کنی

بی حیا با خنجرت بازی مکن با حنجرش

تو نمی بینی مگر غرق مناجات است او

پای خود بردار از روی لبان اطهرش

دل مسوزان بی حیا عمه تماشا می کند

با نوک نیزه مکن پهلو به پهلو پیکرش

دست من از پوست آویزان به زیر تیغ تو

تا سپر باشد برای ناله های آخرش

نیزه بازی با تن بی سر ز من آغاز کن

طعمه نیزه مگردانید جسم اصغرش

از ضریح سینه اش برخیز ای چکمه به پا

پای خود مگذار روی بوسه پیغمبرش

دیر اگر برخیزی از جای خودت یابن الدعی

عمه نفرین کرده دست خود برد بر معجرش

(قاسم نعمتی)

 

شب چهارم (قربانیان خواهر ...)

گیرم که رد کنی دل ما را خدا که هست

باشد محل نده قسم مرتضی که هست

وقتی قسم به معجر زینب قبول نیست

چادر نماز حضرت خیر النساء که هست

یک گوشه می‌نشینم و حرفی نمی‌زنم

بیرون مکن مرا تو از این خانه، جا که هست

از دردِ گریه تکیه نده سر به نیزه ‌ات

زینب نمرده، شانه ی دارالشفاء که هست

قربانیان خواهر خود را قبول کن

گیرم که نیست اکبر، تو طفل ما که هست

گفتی که زن جهاد ندارد برو برو

لفظ «برو» چه داشت برادر؟ «بیا» که هست

خون را بیا به دست دو قربانی ‌ام بکش

تو خون مکش به دست عزیزم حنا که هست

گفتی مجال خدمتشان بعد از این دهم

از سر مرا تو باز مکن کربلا که هست

گفتی که بی تو سر نکنم خوب! نمی‌کنم

بعد از تو راه کوفه و شام بلا که هست

(محمد سهرابی)

شب سوم (دختر سلطان ...)

تو را آورده ام این جا که مهمان خودم باشی

شب آخر روی زلف پریشان خودم باشی

من از تاریکی شب های این ویرانه می ترسم

تو را آورده ام خورشید تابان خودم باشی

فراقت گر چه نابینام کرده باز می ارزد

که یوسف باشی و در راه کنعان خودم باشی

پدر نزدیک بود امشب کنیز خانه ای باشم

به تو حق می دهم پاره گریبان خودم باشی

اگر چه عمه دل تنگ است اما عمه هم راضی ست

که تو این چند ساعت را به دامان خودم باشی

از این پنجاه سال تو سه سالش قسمت ما شد

یک امشب را نمی خواهی پدر جان خودم باشی

سرت افتاد و دستی از محاسن ها بلندت کرد

بیا خب میهمان کنج ویران خودم باشی

سرت را وقت قرآن خواندنت بر طشت کوبیدند

تو باید بعد از این قاری قرآن خودم باشی

کنار تو که از انگشتر و خلخال صحبت کرد؟

فقط می خواستم امشب پریشان خودم باشی

اگر چه این لبی که ریخته بوسیدنش سخت است

تقلا می کنم یک بوسه مهمان خودم باشی

(علی اکبر لطیفیان)

***************************************

سلام بر همه عاشقا

عزاداریهاتون قبول

یه شعر دیگه از خانوم حضرت رقیه سلام الله علیها توی ادامه مطلب گذاشتم

به مُحرم قسمتون میدم اگه نمیتونید حق شعر رو ادا کنید وارد ادامه مطلب نشید

ممنونم از همتون

التماس دعا

ادامه نوشته

شب دوم (دشت کربلا و حُر ...)

 

کاروان بهشتیان آمد

کربلا میهمان نوازی کن

متبّرک شدی به عطر حسین

برترین خاک؛ سرفرازی کن

**

کربلا دجله را خبر کن زود

قافله با شتاب آمده است

تکّه ای ابر سایبان بفرست

شیر خوار رُباب آمده است

**

یاد تیغ و تُرنج افتادی

به تو حق می دهم که حیرانی

قد و بالای دیدنی دارد

علیِ اکبر است می دانی

**

بوی شهر مدینه را حس کن

این دو آئینه ی سخا هستند

مثل من بُغض کرده ای آری

یادگاران مجتبی هستند

**

مثل پروانه گرد اربابت

نوجوانان زینب کبری

بهترین هدیه شد برای حسین

لب خندان زینب کبری

**

کربلا از فرات بگو قدری

ساقی این خیام عباس است

آب سرد و خنک به او برسان

چون به قولی که داده حسّاس است

**

کربلا زینب است این بانو

عزتّش را مگر نمی بینی

هی نگو دشت از چه می لرزد

هیبتش را مگر نمی بینی

**

داغ دار قبیله آمده است

اشک و خون دارد او به دیده هنوز

کربلا زود سر به زیر انداز

سایه اش را کسی ندیده هنوز

(وحید قاسمی)

*******************************************************

اگر بر آستان خوانی مرا خاک درت گردم

و گر از در برانی خاک پای لشگرت کردم

به درگاهت غبار آسا نشستم بر نمی خیزم

و گر بفشانی ام چون گَرد بر گِرد سرت گردم

علی شیر خدا باب تو شیر خود به قاتل داد

تو ای دلبندِ او مپسند نومید از درت گردم

دل و جانم ز تاب شرم هم چون شمع می سوزد

بده پروانه تا پروانه وش خاکسترت گردم

ببین از کرده ی خود سر به زیرم سر بلندم کن

مرا رخصت بده تا پیش مرگ اکبرت گردم

اگر باشد به دستم اختیاری بعد سر دادن 

سرم گیرم به دست و باز بر گِرد سرت گردم

به صد تعظیم نام فاطمه آرم به لب یعنی

که خواهم رستگار از فیض نام مادرت گردم

(علی انسانی)

شب اول (حی علی العزا ...)

 

پیش از آنی که عزادار مُحرم باشی

سعی کن در حرم دوست تو مَحرم باشی

خاک از حُرمت شش گوشه او حُرمت یافت

گر شوی خاک رهش قبله عالم باشی

منزلت نیست تو را بی مدد مِهر حسین

گر چه موسی شوی و عیسی مریم باشی

گر چه نیکوست به اندوه و غمش ناله زدن

سعی کن زینت این روضه و پرچم باشی

همره زمزم اشکی که ترا بخشیدند

می توان مُحرم بیت الله اعظم باشی

شادی هر دو جهانت به خدا تأمین است

گر در این ماه عزا هم سفر غم باشی

صاحب بزم حسین است، علی و زهرا

نکند غافل از این محفل ماتم باشی

به همان دست و سر و سینه مجروح قسم

شرط عشق است بر این زخم تو مَرهم باشی

خوش به حال تو "وفائی" که خدا خواسته است

هم چنان کعبه عزادار مُحّرم باشی

(سید هاشم وفایی)