کاروان بهشتیان آمد

کربلا میهمان نوازی کن

متبّرک شدی به عطر حسین

برترین خاک؛ سرفرازی کن

**

کربلا دجله را خبر کن زود

قافله با شتاب آمده است

تکّه ای ابر سایبان بفرست

شیر خوار رُباب آمده است

**

یاد تیغ و تُرنج افتادی

به تو حق می دهم که حیرانی

قد و بالای دیدنی دارد

علیِ اکبر است می دانی

**

بوی شهر مدینه را حس کن

این دو آئینه ی سخا هستند

مثل من بُغض کرده ای آری

یادگاران مجتبی هستند

**

مثل پروانه گرد اربابت

نوجوانان زینب کبری

بهترین هدیه شد برای حسین

لب خندان زینب کبری

**

کربلا از فرات بگو قدری

ساقی این خیام عباس است

آب سرد و خنک به او برسان

چون به قولی که داده حسّاس است

**

کربلا زینب است این بانو

عزتّش را مگر نمی بینی

هی نگو دشت از چه می لرزد

هیبتش را مگر نمی بینی

**

داغ دار قبیله آمده است

اشک و خون دارد او به دیده هنوز

کربلا زود سر به زیر انداز

سایه اش را کسی ندیده هنوز

(وحید قاسمی)

*******************************************************

اگر بر آستان خوانی مرا خاک درت گردم

و گر از در برانی خاک پای لشگرت کردم

به درگاهت غبار آسا نشستم بر نمی خیزم

و گر بفشانی ام چون گَرد بر گِرد سرت گردم

علی شیر خدا باب تو شیر خود به قاتل داد

تو ای دلبندِ او مپسند نومید از درت گردم

دل و جانم ز تاب شرم هم چون شمع می سوزد

بده پروانه تا پروانه وش خاکسترت گردم

ببین از کرده ی خود سر به زیرم سر بلندم کن

مرا رخصت بده تا پیش مرگ اکبرت گردم

اگر باشد به دستم اختیاری بعد سر دادن 

سرم گیرم به دست و باز بر گِرد سرت گردم

به صد تعظیم نام فاطمه آرم به لب یعنی

که خواهم رستگار از فیض نام مادرت گردم

(علی انسانی)