شب دهم (آرامش حرم ...)

در خیمه ها صدای خدایا بلند شد
زینب برای پرسش آیا؛ بلند شد
فریاد وا حسین؛ ز اعماق سینه اش
تا گشت با خبر ز قضایا بلند شد
پرسید غرق ناله که آقا چه می شود؟
تکلیف زینبت شب فردا چه می شود؟
سجاده باز کرده ای و ناله می کُنی
باران شدی و توبه ی صد ساله می کُنی
گاهی خروج می کنی از خیمه گاه خود
خیره نگاه جانب آن چاله می کُنی
انگار این عمل؛ عمل دل به خواه توست
این تکّه از زمین نکند؛ قتله گاه توست
امشب فضای خیمه پُر از عطر سیب توست
زینب اسیر گریه؛ ز حال عجیب توست
حرفی بزن عزیز دل من که خواهرت
مضطر ترینِ ناله امن یجیب توست
اشکت به من اجازه آوازه می دهد
دل شوره ام خبر ز غمی تازه می دهد
یک لحظه کن نظر به من زار و مضطرت
آری منم که زل زده ام در برابرت
از بس که محو ذات خداوند اقدسی
اصلاً محل نمی دهی امشب به خواهرت
از جان من عروج مکن روح پیکرم
حرفی مزن ز رفتن خود؛ ای برادرم
خون منِ ز خود شده را کم به شیشه کن
زخم فراق؛ کم به دل خسته ریشه کن
یا حرفی از جُدا شدن از خود مگو وَ یا
با من مگو عزیز دلم صبر پیشه کن
امشب دلـم اسیــر مــلال اسـت یـــا حسین
من بی تو؛ عین فرض محال است یـا حسین
گریان ترین دیده دریایی توام
امشب اسیر غصّه فردایی توام
گفتی ز بس كه یك شبه تغییر می کنی
من نیز ناتوان ز شناسایی توام
گفتی به ناله غرق تمنا بکن مرا
زینب بیا و خوب تماشا بکن مرا
گفتی تمام پیکر تو زخم می شود
از پای تا دم سر تو زخم می شود
اذنم دهی به صورت خود لطمه می زنم
با من مگو که حنجر تو زخم می شود
گفتی سری به روی تنت نیست بعد از این
جز تکه بوریا کفنت نیست بعد از این
(سعید توفیقی)

خواب دیدم در این شب غربت
خواب دستی عجیب و خون آلود
خواب دیدم که پیکرم خواهر
طعمه ی گرگ های وحشی بود
**
اضطرابی به جانم افتاده
که بیان کردنش میسّر نیست
یک جوان مرد با شرف زینب
بین این سی هزار لشگر نیست
**
ماجراهای عصر فردا را
در نگاه تر تو می بینم
راضیم به رضای معبودم
تا سحر بوته خار می چیینم
**
شب آخر وصیتی دارم
در نماز شبت دعایم کن
ظهر فردا به خنده ای خواهر
راهی وادی منایم کن
**
باغ سر سبز خاطراتت را
غصه پاییز می کند زینب
گوش کن شمر خنجر خود را
آن طرف تیز می کند زینب
**
عصر فردا از اهل بیت رسول
زهر چشمی شدید می گیرن
وقت تاراج خیمه های حرم
چند کودک ز ترس می میرند
**
کوفیان شهره ی عرب هستند
مردمانی که دست سنگین اند
رسمشان است میوه را در باغ
با همان شاخ و برگ می چینند
**
دور کُن از زنان و دخترها
هر چه خلخال در حرم داری
خواهرم داخل وسایل خود
روسری اضافه هم داری؟؟؟
**
عصر فردا بدون شک این جا
می زند گردباد خاکستر
با صبوری به معجرت حتما
گره ی محکمی بزن خواهر
(وحید قاسمی)
**********************************************
امشب نمیخوام براتون روضه ی سنگین بخونم ...
امشب آخرین شبی هست که ارباب داریم ...
از فردا هممون بی ارباب میشیم ...
ای کاش بودم کربــــــلا همراهت ای خون خدا
میشد سرم از تن جدا ، میرفت به روی نیزه ها
یا لَیْتَنا کُنّا مَعَکْ
امشب آخرین شبی هست که اهل حرم آرامش دارند ...
از فردا شب باید بدون حسین و عباس سر کنن ...
ار فردا اطفال به جای پای علی اکبر، سر بر خاک صحرا میذارن ...
امشب آخرین شبی هست که دختران حرم گوشواره دارن ...
آخرین شبی هست که حضرت رباب گهواره ی علی رو تکون میده ...
از فردا شب ...
بگذریم ...
امروز دوشنبه است ...
شب عاشورا ...
میگن هر دوشنبه و پنج شنبه
نامه ی اعمال ما رو دست حضرت حجت (عج) میدن ...
ایشون هم نامه ی اعمال ما رو میخونن و دست مادرشون میدن ...
ایشالله توی اعمالمون کاری نباشه که باعث ناراحتی آقامون بشه ...
بیایم توی این شبا کاری نکنیم که دل مهدی فاطمه به درد بیاید ...
توی این شبها باید بیشتر حواسمون متوجه آقامون باشه ...
ایشون الان عزادار جد غربیشون هستن ...
از علامه امینی نقل شده است که ایشان در شب عاشورا
برای امام زمان علیه السلام صدقه کنار میگذاشتند ...
و میگفتند : امشب قلب حضرت در فشار است ...
بیاییم با اعمال خوبمون مرحمی باشیم بر قلب مجروح گل نرگس ...
و همراه مهدی فاطمه بر مصیبت ارباب بی کفن، خون گریه کنیم
همانطور که ایشان خطاب به جد غریبشون می فرمایند :
لأندبنك صباحاً ومساءاً ولأبكين عليكَ بدل الدُمو دَما
هر صبح و شام برای شما اشک میریزم
و اگر اشک چشمم خشک شود برای شما خون گریه میکنم ...
پس همراه با صاحب عزای حسینی
بر مصیب ارباب خون گریه میکنیم
آجرک الله یا صاحب العصر و الزمان
**********************************************
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
مکن ای صبح طلوع
عصر فــــردا بدنش زیــــر ســم اسبان است
مکن ای صبح طلوع

تا نفس در سینه روز و شب بُود