ابا القربه ...
آنکه تو را ز زمره ی جانانه ها نوشت
نام ترا به سر در میخانه ها نوشت
ساقی شدی که ساغر ایمان دهی به ما
قدر تو را قدیر به پیمانه ها نوشت
قصه نویس مبتکر قصه های عشق
قد تو را رشید چو افسانه ها نوشت
ای سایه ات پناه امام زمان، خدا
کهف تو را امن ترین خانه ها نوشت
خشم خدا به ابروی پیوسته ات سزاست
چشم تو را مراقب بیگانه ها نوشت
جانت فدای طاعت و جسمت فنای یار
وصف تو را شبیه به پروانه ها نوشت
گلبوسه ها به دست تو دارد پیام ها
دست تو را محافظ گلخانه ها نوشت
رزمت عجیب شبیه به جنگیدن علی است
شمشیر تو خطوط سر شانه ها نوشت
حیدر،حسن،حسین اساتید جنگی ات
درس تو را ز مکتب شاهانه ها نوشت
وقتی سخن ز ساقی و ساغر شود رواست
نام تو را به سر در خمخانه ها نوشت
عشقت جلال ماست، تبارکت یا هلال
رویت جمال هوست، تعالیت یا جلال
**************************
از بس نوشته اند جمالت منور است
رویت سزای گفتن الله اکبر است
ای حمزه ی رسول گرامی کربلا
محو تو سید الشهدای پیمبر است
ای نافذ البصیره کجا سیر می کنی
چشمت شبیه هیبت چشمان حیدر است
از آن زمان که تو پسر فاطمه شدی
دستت شفیع امت زهرای اطهر است
سرو قدت اگر چه به ام البنین بَرد
کی هیبتت به هیبت زینب برابر است
آنانکه نام ماه بنی هاشمت دهند
رخسارشان منور صد ماه و اختر است
فضل و کمال را به تو تفویض کرده اند
آنانکه فضلشان همه از فضل داور است
روز جزا به مرتبه ات غبطه می خورند
آنانکه از شهادتشان فیض محشر است
دل را شراب صحبت تو مست می کند
ما را خمار بوسه بر آن دست می کند
روز ازل که روز علمداری تو بود
آب حیات تشنه لب یاری تو بود
روزی که جام عشق عطشناک مرد بود
آن روز روز سید وسالاری تو بود
کافی نبود سر بکشد جام عشق را
تنها کسی که شاهد میخواری تو بود
روزی که هیچ صحبت دلداگی نبود
صحن الست صحنه ی دلداری تو بود
دل دادی وشد آتش دلبر به کام تو
لب تشنگی متاع خریداری تو بود
چشم و سر و دو دست تو دادُ الست داد
شرم شریعه از عرق جاری تو بود
وقتی تنت نشست ز مستی میان نور
عرشی عظیم گرم عزاداری تو بود
بر خلق نوری تو خدا افتخار کرد
فخر خدا برای گرفتاری تو بود
آن روز هم در عالم ذر مثل کربلا
زهرا کنار علقمه در یاری تو بود
آن ساقی آفرین که تو را آفریده است
مشک تو را و اشک تو یکجا خریده است
(محمود ژولیده)
تا نفس در سینه روز و شب بُود