پنجاه و هشت روز ...

پنجاه و هشت روز فقط صبر کرده ام
تا بهترین می علوی گردد این عنب
پنجاه و هشت روز به نخل وجود خود
آب از سرشک دادم و بر داد یک رطب
پنجاه و هشت روز فقط گفته ام حسین
تا امشب از دلم حسن آید به روی لب
پنجاه و هشت روز به یا زینبم گذشت
یک شب به یا حسن شده مثل هزار شب
پنجاه و هشت روز دلم صحن کربلا
امشب میان خاک بقیعم به تاب و تب
پنجاه و هشت روز بلای حسین و دل
حبّ حسن بلا و دلم غرق مستحب
صلح حسن قیامت صد کربلا کند
زهرا برای گریه کنانش دعا کند
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۰۳ ساعت 22:40 توسط ســـید مجنــــون
|
تا نفس در سینه روز و شب بُود